تضعیف ارزش پول؛ جنگ رانت‌خواران با کارکنان حقوق‌بگیر

در این روزها، در مرکز پایتخت تهران، تجربه‌ی حضور در فروشگاه‌های زنجیره‌ای به نوعی تضاد عجیبی منجر شده است؛ قفسه‌های این فروشگاه‌ها پر از کالاهای متنوع به نظر می‌رسند، اما تعداد خریداران به قدری اندک است که فضا به حالت تقریباً خالی درآمده است. این وضعیت اگرچه نمی‌تواند نمایانگر کلیت اقتصاد کشور باشد، لیکن هم‌نشینی این تصویر با روایت‌های ملموس زندگی روزمره، نظیر به تأخیر افتادن تهیه‌ی نیازهای اساسی و کاهش آرام آرام سبد هزینه‌های هفتگی، سؤالی اساسی را مطرح می‌کند: وقتی جامعه‌ای از لحاظ وجود کالا در تنگنا نیست اما بخش قابل توجهی از شهروندان توانایی تبدیل پول به تقاضای مؤثر را از دست می‌دهند، این شکاف عمیق به کدام نقطه‌ بحرانی خواهد انجامید؟

اقتصاد متعارف این وضعیت را با متغیر کاهش قدرت خرید تبیین می‌کند و آن را ناشی از شاخص‌های قیمت و نرخ تورم می‌داند. اما جامعه‌شناسی اقتصادی با یک پرسش عمیق‌تر وارد می‌شود: این کاهش غیرملموس در زندگی روزمره، در روابط خانوادگی، جایگاه شغلی، اعتماد به آینده و حتی هویت فردی چگونه احساس می‌شود؟

نکته‌ی محوری این مقاله این است که نباید تورم در ایران را صرفاً به‌عنوان یک مشکل مالی یا پولی مشاهده کرد، بلکه بایستی آن را به‌عنوان فرآیندی در حال تحول در نظم اجتماعی کلان فهمید که در آن پول، مصرف، شبکه‌های مبادله و سلسله‌مراتب اجتماعی دستخوش تغییرات اساسی می‌شوند. برای توضیح این فرآیند از چهار دیدگاه نظری بهره می‌برم که با وجود ظهور در زمان‌ها و زمینه‌های مختلف، در تحلیل شرایط کنونی ایران مکمل یکدیگر هستند: اول، اندیشه سعدی در بوستان که ارتباط بین معیشت عمومی و بقای حکومت را تبیین کرده است؛ دوم، جامعه‌شناسی تاریخی ویویانا زلیزر که نشان می‌دهد پول هرگز بی‌معنی نیست و معنای اجتماعی آن در بافت روابط انسانی دستخوش تغییر می‌شود؛ سوم، نظریه حک‌شدگی مارک گرانووتر که کنش اقتصادی را در شبکه روابط اجتماعی و نهادها ریشه‌دار می‌داند؛ و چهارم، نظریه تمایز و سرمایه پیر بوردیو که مصرف را نه تنها پاسخی به نیاز، بلکه نشانه‌ای از موقعیت اجتماعی و میدانی برای بازتولید نابرابری تعریف می‌کند.

سعدی و هشداری پیشامدرن
 

باب اول بوستان، با عنوان «در عدل و تدبیر و رأی»، می‌تواند یکی از نخستین تلاش‌ها برای شکل‌دهی به نظریه‌ای جامعه‌شناسی اقتصادی در ادبیات فارسی تلقی شود. سعدی در اشعار خود، رابطۀ شاه و رعیت را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کند که به درخت و ریشه تشبیه شده است و هشدار می‌دهد که اگر ریشه (رعیت) صدمه ببیند، درخت (سلطنت) نیز نمی‌تواند استقامت خود را حفظ کند. این تشبیه، بیش از یک توصیه اخلاقی، منطقی ساختاری به همراه دارد: بازتولید قدرت سیاسی به امکان تأمین معیشت عمومی وابسته است. سعدی به‌روشنی از پیوند بین خراج و تولید سخن می‌گوید و خطر برداشت مالیاتی بیش از حد را متذکر می‌شود: «بریدند از آنجا خرید و فروخت / زراعت نیامد، رعیت بسوخت» و سپس می‌پرسد «خراج از که خواهد چو دهقان گریخت؟».

این سؤال، در زمینه معاصر ایران، با مفاهیمی چون شکاف مالیاتی مؤثر، فرار سرمایه و کاهش ظرفیت تولید موسسات کوچک بازتفسیر می‌شود. زمانی که فشارهای تورمی و تحریم‌های انباشته، سودآوری فعالیت‌های مولد را به سطحی کمتر از بقا می‌برد، شبکه تولید و اشتغال در حال زوال است و در نتیجه، پایه مالیاتی دولت نیز فرو می‌ریزد.

سعدی این چرخه معیوب را با بیتی که می‌گوید «سپاهی که خوشدل نباشد ز شاه / ندارد حدود ولایت نگاه» به ابعاد امنیت ملی نیز مربوط می‌کند؛ یعنی نارضایتی اقتصادی نه تنها مشروعیت سیاسی بلکه کارایی نهادهای دفاعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. این استدلال که در قرن هفتم هجری بیان شده است، امروزه با اصطلاحات نظریه اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی بازگو می‌شود و از آنجا که مقدمه‌ای بر پرسش محوری این مقاله است: وقتی ارزش پول کاهش می‌یابد، به‌طور دقیق چه چیزی در ساختار اجتماعی از دست می‌رود؟

ویویانا زلیزر: پول به‌مثابه‌ی رسانه‌ای چندمعنا

برخلاف باور عمومی در اقتصاد نئوکلاسیک که پول را واحد حساب خنثی و ذخیره ارزش یکنواخت می‌داند، ویویانا زلیزر در اثر کلاسیک خود به نام «معنای اجتماعی پول» (۱۹۹۴)، با انبوهی شواهد تاریخی و مردم‌نگارانه نشان می‌دهد که افراد عادی پول را بر اساس بافت رابطه‌ای، هدف مصرف و موقعیت نهادین به گروه‌های کیفی مختلف تقسیم‌بندی می‌کنند.

پولی که برای پرداخت اجاره در نظر گرفته شده است با پولی که برای هدیه تولد کنار گذاشته شده است، از نظر مفهومی و عملی اختلاف اساسی دارد؛ پول درمانی با پول خرید لباس، پول قرض دادن به دوست با پول سرمایه‌گذاری، هرکدام در زمینه‌های معنایی مخصوص خود نگهداری می‌شوند و جایگزینی آن‌ها با یکدیگر با موانع هنجاری و روانی مواجه می‌شود. این رویکرد به ما اجازه می‌دهد تا کاهش ارزش پول را نه به‌عنوان افت یک عدد انتزاعی، بلکه به‌عنوان تغییر در سلسله مراتب اولویت‌های معنایی خانوارها درک کنیم.

زمانی که فشار تورمی افزایش می‌یابد، خانواده‌ها به صورت ناهمگون هزینه‌ها را تعدیل می‌کنند: ابتدایی‌ترین هزینه‌های مربوط به زندگی فراغتی (رستوران، سفر، تفریحات) حذف می‌شوند؛ سپس هزینه‌های مرتبط با منزلت (پوشاک برند، لوازم آرایشی، آموزش خصوصی غیرضروری) کاهش می‌یابند؛ در مرحله بعد، خرید کالاهای بادوام (خودرو، لوازم خانگی، بازسازی مسکن) به تأخیر می‌افتد؛ و در نهایت، حتی برخی از نیازهای ضروری خوراکی و بهداشتی نیز کیفیتشان کاهش می‌یابد یا حجمشان کم می‌شود. این ترتیب انصراف خود، نمایانگر نوعی اقتصاد اخلاقی خانوار است که در آن پول به‌عنوان نمایشگر ارزش‌های عاطفی، خانوادگی و منزلتی عمل می‌کند.

از دست دادن امکان رفتن به رستوران، صرفاً به معنی کاهش کالری نیست؛ بلکه حذف یک آیین خانوادگی، محیطی برای گفتگوی غیررسمی و فرصتی برای تقویت پیوندهای عاطفی است.

کوچک شدن هدایا، تغییر در زبان محبت است؛ لغو سفر، حذف بخشی از حافظه جمعی خانواده است. به عبارتی دیگر، اسناد پولی از نظر عددی بزرگ‌تر می‌شوند اما از نظر کارکرد اجتماعی ظریف‌تر و ناتوان‌تر می‌گردند. این همان تناقضی است که در عبارت روزمره «با این پول دیگر هیچی نمی‌شه خرید» متبلور است؛ جمله‌ای که واقعیتی را درباره فاصله بین ارزش اسمی و ارزش زیستی پول ارائه می‌دهد.

مارک گرانووتر: حک‌شدگی و سرایت شبکه‌ای بحران

با این حال، تغییر معنای پول در خلأ رخ نمی‌دهد؛ بلکه درون شبکه‌ای از روابط اقتصادی رسمی و غیررسمی شکل می‌گیرد و به سرعت به گره‌های دیگر منتقل می‌شود. مارک گرانووتر در مقاله تأثیرگذار خود «کنش اقتصادی و ساختار اجتماعی: مسئله حک‌شدگی» (۱۹۸۵) نشان می‌دهد که همه کنش‌های اقتصادی از مبادلات ساده تا قراردادهای پیچیده در بستر روابط شخصی، اعتماد، شبکه‌های آشنایی و نهادهای محلی شکل‌گرفته‌اند و نمی‌توان آن‌ها را به‌عنوان تعامل‌های مستقل و عقلانی تحلیل کرد. این بینش برای درک آثار تورم مزمن در ایران بسیار راه‌گشا است.

زمانی که یک خانوار تصمیم می‌گیرد به‌خاطر صرفه‌جویی، رفتن به رستوران را متوقف کند، این تصمیم ظاهراً فردی زنجیره‌ای از اثرات معکوس را به دنبال دارد: رستوران‌دار، سفارش خود به عمده‌فروشان مواد غذایی را کاهش می‌دهد؛ عمده‌فروش، خرید از تولیدکنندگان محلی را کم می‌کند؛ تولیدکننده، نیروی کار فصلی را اخراج یا ساعات کاری‌اش را کاهش می‌دهد؛ کارگر اخراج‌شده، خود مصرف‌اش را به مراتب بیشتر کاهش می‌دهد و این چرخه به‌صورت موج‌وار در کل شبکه پخش می‌شود.

این پدیده که می‌توان آن را بازخورد تقاضای شبکه‌ای نامید، به تدریج ساختار کل بازار را دگرگون می‌کند: از خرید کالای نو به سمت تعمیر، دست‌دوم و امانی حرکت می‌شود؛ بازار لوازم خانگی دست‌دوم شاهد رونق می‌شود؛ تعمیرکاران موبایل و خودرو، کسب‌وکار بیشتری به دست می‌آورند؛ و فروشگاه‌های حراج و تخفیف جایگزین فروشگاه‌های عادی می‌گردند.

اما اگر نااطمینانی اقتصادی به حدی برسد که حتی خرید کالاهای دست‌دوم نیز به تعویق بیفتد و مردم فقط برای مایحتاج روزمره و خوراک اساسی به بازار مراجعه کنند، آن‌گاه با وضعیتی فراتر از جانشینی مصرف مواجه خواهیم بود که می‌توان آن را انجماد تقاضا نامید؛ وضعیتی که در آن، نه تنها بازار رسمی بلکه بازار غیررسمی تعمیر و دست‌دوم نیز دچار رکود تدریجی می‌شود و اقتصاد به سمت خودمصرفی اجباری و قناعت حداقلی پیش می‌رود. در این مرحله، شبکه روابط اقتصادی که زمانی بستر مبادله و همکاری بود، به عرصه‌ای برای رقابت بر سر بقا و کاهش هزینه‌ها تبدیل می‌شود و سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد، به بدبینی عمومی و رفتار محافظه‌کارانه تبدیل می‌شود.

پیر بوردیو: سرمایه نمادین و تورم منزلتی

اما این فرآیند شبکه‌ای، به‌طور یکسان بر همه گروه‌های اجتماعی اثر نمی‌گذارد؛ بلکه در راستای خطوط طبقاتی، شکاف‌های عمیقی را به وجود می‌آورد. پیر بوردیو در اثر ماندگار خود «تمایز» (۱۹۸۴)، با نقد رویکرد اقتصادی صرف، نشان می‌دهد که سرمایه تنها به‌صورت اقتصادی وجود ندارد؛ بلکه سرمایه فرهنگی (دانش، سلیقه، مدارک تحصیلی)، سرمایه اجتماعی (شبکه روابط مفید) و سرمایه نمادین (اعتبار، منزلت، شناسایی اجتماعی) نیز اهمیت اساسی در موقعیت افراد و گروه‌ها ایفا می‌کنند. از این منظر، مصرف صرفاً برای برآورده‌سازی نیازهای زیستی نیست، بلکه عملی است که نشانه‌های طبقاتی را بازتولید و مرزهای گروهی را تثبیت می‌کند.

انتخاب نوع مسکن، خودرو، پوشاک، غذا، تعطیلات و حتی برند کالاهای مصرفی، همگی جزئی از یک نظام نمادین هستند که افراد را در فضای اجتماعی جاگذاری می‌کند. تورم مزمن، این دستگاه نشانه‌ای را توفان‌زده می‌کند، زیرا از یک سو، درآمد واقعی خانوارها (به‌ویژه آن‌هایی که درآمد ثابت حقوق یا بازنشستگی دارند) کاهش یافته و از سوی دیگر، هزینه حفظ سبک زندگی پیشین به شدت بالا می‌رود.

بوردیو این پدیده را با مفهوم فشار منزلتی توضیح می‌دهد: وقتی فردی برای حفظ ظاهر طبقاتی‌اش مجبور به پرداخت هزینه‌های فزاینده‌ای برای مسکن در مناطق مطلوب، مدارس خصوصی یا پوشاک متناسب است، در حالی که قدرت خریدش کاهش یافته، دچار نوعی تورم منزلتی می‌شود؛ یعنی هزینه بازتولید سرمایه نمادین، سریع‌تر از درآمد واقعی رشد می‌کند.

این فشار بیش از همه، طبقه متوسط شهری را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ طبقه‌ای که نه از دارایی‌های کافی (طلا، ارز، مسکن ملکی) برای محافظت در برابر تورم برخوردار است و نه به‌قدری فقیر است که انتظار زندگی حداقلی داشته باشد. برای این طبقه، مسئله فقط کمتر خریدن نیست؛ بلکه تهدیدی هستی‌شناختی برای موقعیت اجتماعی و هویت فردی رو به روست. این وضعیت به تضعیف تدریجی ارزش‌های مدرن مرتبط با پیشرفت و شایستگی و تلاش فردی می‌انجامد و به جای آن، حس بی‌عدالتی، بی‌اعتمادی و خشم سرکوب شده را پدید می‌آورد.

پیوند نظریه‌ها: از اقتصاد انتخاب تا جامعه آینده‌گریز

اگر این چهار چارچوب نظری را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری جامع و چندوجهی از فرآیند تورم در ایران خواهیم داشت. سعدی، به‌عنوان نخستین حلقه، هشدار می‌دهد که تخریب معیشت عمومی، مبنای مشروعیت و کارایی نظام سیاسی را تضعیف می‌کند؛ زلیزر نشان می‌دهد که چگونه این تخریب در سطح خرد، از طریق تغییر معنای پول و بازچینی اولویت‌های هزینه‌ای خود را نمایان می‌سازد؛ گرانووتر این تغییرات خرد را در شبکه روابط اقتصادی پیگیری می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه کاهش مصرف یک خانواده به شکل آبشاری به سایر خانواده‌ها و بنگاه‌ها سرایت می‌کند؛ و بوردیو این سرایت شبکه‌ای را در چارچوب نابرابر طبقاتی تفسیر می‌کند و نشان می‌دهد که بار اصلی بر دوش طبقه متوسط مستقر است که سرمایه فرهنگی‌اش دیگر توان حفظ موقعیت نمادین در برابر فشار اقتصادی را ندارد.

آنچه از این تلفیق نظری حاصل می‌شود، درک این واقعیت است که تورم، سازوکار بازتوزیع معکوسی است: از گروه‌های کم‌دارایی‌تر و وابسته به درآمد پولی به سمت دارندگان دارایی‌های واقعی (مسکن، طلا، ارز، کالاهای سرمایه‌ای) حرکت می‌کند و به تدریج ساختار طبقاتی را به نفع گروه‌های رانت‌خوار و علیه تولیدکنندگان و حقوق‌بگیران تغییر می‌دهد.

اما شاید عمیق‌ترین پیامد این فرآیند، چیزی فراتر از کاهش مصرف یا افزایش فقر باشد؛ آنچه به‌تدریج در حال فرسایش است، افق آینده است. در یک جامعه‌ای که برنامه‌ریزی بلندمدت – از ازدواج و فرزندآوری تا خرید مسکن و راه‌اندازی کسب‌وکار – غیرممکن می‌شود، افراد به زیست روزمره و لذت‌های آنی گرایش پیدا می‌کنند یا برعکس، به سمت انقباض روانی و محافظه‌کاری افراطی می‌روند. این دگرگونی را می‌توان با مفهوم آینده‌گریزی توصیف کرد: فقدان پیش‌بینی‌پذیری اقتصادی، نه تنها بازار سرمایه را بلکه بازار ازدواج، بازار کار و حتی بازار ایده‌ها را نیز دچار رکود می‌کند. جامعه‌ای که نمی‌تواند برای آینده‌اش تصویری باثبات ترسیم کند، به تدریج ویژگی‌هایی چون جسارت، نوآوری، اعتماد و همبستگی را از دست می‌دهد و به جای آن بدبینی، فردگرایی تدافعی و فرار مغزها و سرمایه رواج می‌یابد. بنابراین، فرسایش قدرت خرید، در نهایت به فرسایش قدرت جامعه برای خوداندیشی و آینده‌سازی منجر می‌شود. و این نکته‌ای است که سعدی در قرن هفتم به‌درستی تشخیص داد و جامعه‌شناسی اقتصادی مدرن با زبانی نوین آن را بازگو می‌کند.

جمع‌بندی:

از دیدگاه این مقاله، وظیفه‌ سیاست‌گذار اقتصادی در ایران، فراتر از کاهش نرخ تورم یا ثبات بخشی به نرخ ارز، بازسازی امکان برنامه‌ریزی فردی و جمعی برای آینده است. این به معنای بازگرداندن قدرت خرید نیست، بلکه به معنای احیای معنای پول به‌عنوان ابزاری برای تحقق ارزش‌های اجتماعی و خانوادگی، بازیابی شبکه‌های تولید و توزیع به‌عنوان بستری برای همکاری و نه رقابت ویرانگر، و بازگرداندن منزلت طبقه متوسط به‌عنوان نیروی محرکه نوآوری و تحرک اجتماعی است.

سعدی قرن‌ها پیش اعلام کرده بود «رعیت چو بیخند و سلطان درخت»؛ امروزه نیز می‌توان گفت که شبکه خانوارها، بنگاه‌های کوچک، تولیدکنندگان و خدمتگزاران، ریشه درخت اقتصاد ایران هستند. تا زمانی که این ریشه‌ها توان جذب آب و مواد مغذی – به معنای امنیت اقتصادی، اعتماد عمومی و چشم‌اندازی روشن – را دارند، درخت حکومت نیز قادر است در برابر طوفان‌ها ایستادگی کند. اما اگر این ریشه‌ها به‌تدریج خشک شوند، نه تنها برگ و بار مصرف کاهش می‌یابد، بلکه اصل هستی درخت به خطر می‌افتد. جامعه برای زنده ماندن ممکن است بسیاری از کالاها را کنار بگذارد، اما برای پایداری، ناگزیر از حفظ توانایی خود برای تصور آینده‌ای مشترک و مطلوب است و این آموزه‌ای است که هم از بوستان سعدی و هم از جامعه‌شناسی اقتصادی معاصر استخراج می‌شود.

منابع:

–  سعدی، مصلح‌الدین. (۱۳۸۴). بوستان. به‌تصحیح غلامحسین یوسفی. تهران: انتشارات خوارزمی. (باب اول: در عدل و تدبیر و رأی).
– Bourdieu, P. (1984). Distinction: A Social Critique of the Judgement of Taste. Cambridge, MA: Harvard University Press.
– Granovetter, M. (1985). Economic Action and Social Structure: The Problem of Embeddedness. American Journal of Sociology, 91(3), 481–510.
– Zelizer, V. A. (1994). The Social Meaning of Money. New York: Basic Books.

*پژوهشگر جامعه‌شناسی اقتصادی

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا