نام خوشبختترین مدافع قرون وسطی را بیابید؛ با نخستین آسیبدیده منجنیق در تاریخ آشنا شوید

تحقیقات اضافی توسط پژوهشگران نیز به موارد جالبی اشاره کرد. بررسیها نشان میدهند که شدت و جهت آسیبهای ایجاد شده تناسبی با تحت فشار قرار گرفتن زیر سم اسب یا برخورد با چرخ گاری نداشتند. بهعلاوه، سقوط از دیوارهای قلعه بهمنظور ایجاد نیروی مشابه نیز غیرممکن بهنظر میرسد.
باکبری به مقایسه آسیبهای مشاهده شده با جراحاتی که در تصادفات شدید جادهای یا حادثههای برخورد قطار بوجود میآید، پرداخته است. این مقایسه سوال مهمی را بهوجود آورد: چه عاملی در میدان نبرد سال ۱۳۰۴ میتوانسته جسمی سنگین را با چنین شدت سرعتی به حرکت درآورد؟
یکی از معقولترین پاسخها این است که سنگی بزرگ با استفاده از منجنیق به سوی هدف پرتاب شده است.
چگونه منجنیق قادر به ایجاد چنین تماسی بود؟
منجنیق وزنهای بهعنوان یکی از قویترین ادوات محاصره در قرون وسطی شناخته میشود. سیستم کارکرد آن به یک اهرم عظیم شباهت دارد. در یک طرف بازوی دستگاه، وزنهای سنگین قرار میگیرد و در طرف دیگر، فلاخن یا بخش پرتابکننده برای نگهداری شیء پرتابی تعبیه میشود. با سقوط وزنه، بازوی دستگاه با سرعت به سمت بالا حرکت کرده و فلاخن نیز در یک قوس شتاب میگیرد، و در نهایت پرتابه را در نقطهای مشخص رها میکند.
جمجمه مرد در ۶۱ نقطه دچار شکستگی بود و تعدادی از قطعات استخوانی در منطقه دندههای او مشاهده شد
منجنیقهای عظیم توانایی پرتاب سنگهایی با وزنی بیش از چند ده کیلوگرم به فاصلهای تا چند صد متر را داشتند. برآوردها نشان میدهند که یک پرتابه ۹۰ کیلوگرمی میتوانسته با سرعتی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتر در ساعت به هدف برخورد کند. در چنین شرایطی، انرژی برخورد ممکن بوده است از ۲۰۰ کیلوژول فراتر رود؛ مقداری که بهراحتی برای ایجاد شکستگیهای جدی در جمجمه، دندهها و دیگر استخوانها کافی است.
طبیعتاً منجنیقها بهصورتی طراحی شده بودند که بیشتر ساختارهای دفاعی را هدف قرار دهند تا اینکه به تعقیب افراد بپردازند. هدف اصلی آنها تخریب دیوارها، برجها و دیگر استحکامات بود و افرادی که درون قلعه بودند بهمثابه خطر تخلیه یا آسیبهایی ناشی از سنگهای پرتاب شده و آوار مورد تهدید قرار داشتند.
اگر نظریات پژوهشگران صحیح باشد، اسکلت شماره ۱۵۰ ممکن است قربانی یک برخورد نادر و تصادفی بوده باشد.
بر اساس اظهارات باکبری، با اینکه بسیاری از اسناد تاریخی دربارهی کاربرد ادوات محاصره وجود دارد، تا کنون مورد باستانشناسی مشابهی از آسیبهای مستقیم ناشی از منجنیق شناسایی نشده است. عدم وجود نمونههای مشابه یکی از محدودیتهای اصلی در تأیید قاطع این فرضیه به شمار میآید.
قربانیان ناشناخته جنگهای استقلال اسکاتلند
اسکلت شماره ۱۵۰ بخشی از ۹ مجموعه استخوان انسان بود که در سال ۱۹۹۷ در حین عملیات مرمتی در زیر کلیسای قلعه استرلینگ کشف شد. حداقل پنج نفر از این افراد علائم واضحی از مرگ ناشی از خشونت را نشان میدهند.
بهعنوان مثال، جمجمهی یک زن میانسال نشاندهنده چندین ضربه شدید است. دو حفرهی تقریباً مربعی شکل بر روی جمجمهی او ممکن است ناشی از برخورد سلاح باشد. نوجوانی نیز بهنظر میرسد که با یک ابزار تیز از ناحیه سینه دچار آسیب شده باشد و آثار ضربات دیگر بر روی فک، استخوان ترقوه و بالاتنهاش قابل مشاهده است.
سنگی که با منجنیق پرتاب میشد میتوانست با سرعتی نزدیک به ۳۰۰ کیلومتر در ساعت به هدف برخورد کند
تاریخگذاری رادیوکربن متعلق به این بقایا بهطور تقریبی به دوران جنگهای استقلال اسکاتلند در اواخر قرن سیزدهم و نیمهی نخست قرن چهاردهم مربوط میشود؛ دورهای که قلعه استرلینگ چندین بار در دو طرف نیروهای انگلیسی و اسکاتلندی دستبهدست شد.
در فاصله سالهای ۱۲۹۶ تا ۱۳۰۴، کنترل قلعه پنج بار تغییر پیدا کرده است. درگیریهای مرتبط با این نبردها برای دههها ادامه داشت. بنابراین، این احتمال وجود دارد که افرادی که در کلیسای قلعه دفن شدهاند، متعلق به یک ارتش خاص یا حتی یک زمان واحد نبوده باشند.
تحقیقات قبلی موفق شدهاند هویت یکی از افراد مدفون را شناسایی کنند. بررسی ایزوتوپهای یکی از این اسکلتها نشان داد که این فرد در دوران کودکی خود را در جنوب انگلستان گذرانده است. مجموعه شواهد به شوالیهای انگلیسی به نام سر جان دی استریچلی مربوط میشود که طبق اسناد تاریخی در سال ۱۳۴۱ در قلعه استرلینگ درگذشت.
اما پژوهشگران درباره اسکلت شماره ۱۵۰ سناریوی متفاوتی را پیشنهاد میدهند. آنها بر این باورند که این مرد احتمالاً یکی از مدافعان اسکاتلندی قلعه در زمان محاصرهی مشهور سال ۱۳۰۴ بوده است.
محاصرهای با مجموعهای بینظیر از ادوات جنگی
در سال ۱۳۰۴، قلعه استرلینگ بهعنوان آخرین پایگاه مهم مقاومت اسکاتلندیها در برابر ادوارد اول، شاه انگلستان، جریان داشت.
پس از پیروزی انگلیسیها بر نیروهای ویلیام والاس در نبرد فالکرک در سال ۱۲۹۸، ادوارد سعی در تحکیم کنترل خود بر اسکاتلند داشت. در حالی که بیشتر اشراف اسکاتلندی تسلیم شدند، قلعه استرلینگ همچنان تحت کنترل گروه کوچکتری از مدافعان باقیمانده بود.
موقعیت استراتژیک قلعه بسیار با اهمیت بود و تصرف آن برای تحرک نیروها در مرکز اسکاتلند حیاتی بهحساب میآمد. مدافعان، تحت فرماندهی سر ویلیام اولیفانت، به هیچوجه حاضر به تسلیم نبودند.



