بنزین؛ داستان یک لیتر سوخت در اقتصاد ایران

“`html

بنزین در کشور ما دیگر تنها یک ماده نفتی عادی محسوب نمی‌شود؛ بلکه به موضوعی اقتصادی تبدیل شده که قیمت آن بر بودجه، تورم، حمل‌ونقل، استفاده از خودرو، قاچاق، واردات و حتی ابعاد اجتماعی سیاست تأثیر می‌گذارد.

در حال حاضر، ساختار قیمت‌گذاری بنزین در ایران به سه نرخ تقسیم شده است؛ سهمیه اول برای خودروهای سواری شخصی با قیمت ۱۵۰۰ تومان و سهمیه دوم با نرخ ۳۰۰۰ تومان عرضه می‌شود، در حالی که نرخ سوم، برای استفاده از کارت اضطراری و موارد خاص، ۵۰۰۰ تومان تعیین شده است. این ساختار از ۲۲ آذر ۱۴۰۴ به مرحله اجرا درآمد؛ در زمان آغاز اجرای این طرح، سهمیه نرخ اول ۶۰ لیتر و سهمیه نرخ دوم ۱۰۰ لیتر در هر ماه بود.

اما موضوع امروز فراتر از این ارقام است. در مرداد ۱۴۰۵، دولت اعلام کرد که نرخ ۱۵۰۰ تومانی و سهمیه ۶۰ لیتری آن تغییری نخواهد کرد، اما سهمیه نرخ ۳۰۰۰ تومانی که در ابتدای اجرای طرح ۱۰۰ لیتر بود، به ۷۰ لیتر طی دوره جنگ و به ۵۰ لیتر در شرایط فعلی کاهش یافته است.

اخیراً، سیاست بنزین یک قدم دیگر به سمت تجربیات جدید حرکت کرده است. برخی رسانه‌ها گزارش دادند که از بامداد ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، عرضه بنزین بر مبنای قیمت تمام‌شده پالایشگاهی، با نرخ ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان، در ۲۰۴ جایگاه آغاز شده؛ اما ساعتی بعد اعلام شد که این طرح به‌طور موقت متوقف شده است.

اما چرا بنزین به این وضعیت کنونی رسیده است؟

برای درک این موضوع، لازم است که از امروز فاصله بگیریم و به گذشته برگردیم؛ به زمانی که مسأله اصلی نه نرخ ۵۰۰۰ تومانی بود، نه ۳۰۰۰ تومان و نه حتی ۱۵۰۰ تومان. در واقع، موضوع اصلی رشد سریع مصرف و وابستگی فزاینده به واردات بود. اگر تاریخ بنزین ایران را از این منظر بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که این تاریخ به تلا‌ش‌های دولت‌ها برای حل یک معادله پیچیده برمی‌گردد: چگونه می‌توان هزینه سوخت را پایین نگه داشت بدون آنکه مصرف از ظرفیت تولید بیشتر شود؟

زمانی که بنزین از یک محصول نفتی به کالای اقتصادی تبدیل شد

صنعت پالایش نفت ایران بیش از یک قرن سابقه دارد، اما اهمیت اقتصادی بنزین در زمانی ایجاد شد که خودرو و حمل‌ونقل جاده‌ای به جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی اقتصادی تبدیل گشتند. از آن زمان، تقاضای بنزین فقط به میزان تولید نفت خام و ظرفیت پالایشگاه‌ها وابسته نبود بلکه عوامل دیگری چون تعداد خودروها، مسافت‌های پیموده شده، ساختار شهری، کیفیت خودروها و قیمت سوخت نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کردند.

در اقتصادی که سوخت با قیمت پایین عرضه می‌شود، سهم هزینه بنزین از بودجه خانوار کاهش پیدا کرده و این امر می‌تواند سطح تقاضا را افزایش دهد. اما مسئله در سطح کلان فراتر از این است.

چیزی که برای مصرف‌کننده «بنزین ارزان» به حساب می‌آید، برای دولت ممکن است به معنی یارانه، مصرف بالا، فشار بر ظرفیت پالایش و در دوره‌های کسری، نیاز به واردات باشد.

به همین دلیل، مسأله بنزین از همان ابتدا صرفاً یک موضوع تولیدی نبود. اگر خودروها پرمصرف باشند، ناوگان فرسوده شود و حمل‌ونقل عمومی نتواند جایگزینی برای خودروهای شخصی باشد، افزایش تولید به تنهایی نخواهد توانست این مشکل را برای همیشه حل کند.

دهه ۸۰؛ آغاز مسأله واردات بنزین

در سال‌های نزدیک به نیمه دهه ۸۰، افزایش مصرف بنزین به دغدغه‌ای جدی برای سیاست‌گذاران تبدیل شد. در سال ۱۳۸۳، تولید داخلی بنزین نزدیک به ۴۰ میلیون لیتر در روز و واردات حدود ۲۳.۱ میلیون لیتر در روز بود؛ به عبارت دیگر، بخش عمده‌ای از نیاز کشور از خارج تأمین می‌شد.

همچنین پیش‌بینی می‌شد که مصرف روزانه بنزین در سال ۱۳۸۴ حدود ۶۶.۵ میلیون لیتر باشد که ۲۶ میلیون لیتر آن قرار به تأمین از محل واردات باشد.

این آمارها نشان‌دهنده یک تغییر قابل توجه بودند. بنزین دیگر فقط مسأله وزارت نفت نبود؛ بلکه منابع ارزی و بودجه عمومی نیز به موضوع آمد. پیشتر، دولت برای واردات بنزین یارانه پرداخت می‌کرد؛ برای مثال، در سال ۱۳۸۴ بیش از ۴.۱۸ تریلیون ریال برای پرداخت یارانه واردات بنزین تخصیص داده شد.

یعنی هرچه مصرف بیشتر می‌شد، موضوع از جایگاه سوخت به تراز مالی دولت منتقل می‌شد. بنزین ارزان، به ظاهر بار کمی برای مصرف‌کننده داشت، اما هزینه واقعی آن در بخش‌های دیگر اقتصاد نمایان می‌شد.

۱۳۸۶؛ ورود کارت سوخت به هدف مهار مصرف

پاسخ مهم سیاست گذار در سال ۱۳۸۶ شکل گرفت: سهمیه‌بندی و کارت هوشمند سوخت. طبق قانون بودجه سال ۱۳۸۶، بنزین سهمیه‌ای با نرخ ۱۰۰ تومان به ازای هر لیتر عرضه شد و دولت موظف شد که سهمیه‌بندی را با اولویت استفاده از کارت هوشمند به اجرا درآورد.

اهمیت کارت سوخت فقط محدود به کنترل مقدار بنزین نبود. این سیستم امکان ثبت و رصد مصرف را نیز فراهم کرد و برای نخستین‌بار مدیریت تقاضای سوخت به یک مرحله داده‌محور وارد شد.

در آن زمان، سیاست‌گذاران به این نتیجه رسیدند که فقط قیمت پایین نمی‌تواند مصرف را کنترل کند. بنابراین سهمیه وارد میدان شد؛ هر خودرو مقداری مشخص از سوخت ارزان دریافت می‌کرد و مصرف بیشتر از سهمیه با نرخ بالاتر انجام می‌شد.
این مدل پیام اقتصادی روشنی را منتقل کرد: وقتی دولت نمی‌تواند یا نمی‌خواهد تنها با قیمت، بازار را تنظیم کند، از سهمیه برای مدیریت تقاضا استفاده می‌کند.

۱۳۸۹؛ هدفمندی یارانه‌ها و تغییرات قیمتی

سه سال بعد، سیاست بنزینی به مرحله جدیدی وارد شد. با اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها در آذر ۱۳۸۹، قیمت بنزین سهمیه‌ای به ۴۰۰ تومان و قیمت بنزین آزاد به ۷۰۰ تومان رسید. در همان دوره، میانگین مصرف بنزین با نرخ ۴۰۰ تومان به حدود ۲۲ میلیون لیتر در روز رسید و به‌طور متوسط روزانه ۲.۳ میلیون لیتر نیز با نرخ ۷۰۰ تومان مصرف می‌شد؛ به‌علاوه، ۷۵ درصد مردم نیاز خود را با قیمت ۴۰۰ تومان تأمین می‌کردند.

این تجربه از منظر اقتصادی حائز اهمیت بسیاری بود: قیمت بالاتر می‌تواند رفتار مصرف‌کننده را تغییر دهد. اما تجربه سال‌های بعد نشان داد که اصلاح قیمت، اگر بدون تغییر در خودرو، حمل‌ونقل عمومی و الگوی مصرف صورت گیرد، ممکن است اثرات آن در طول زمان کاهش یابد.

۱۳۹۳ و ۱۳۹۴؛ حرکتی از دو نرخ به یک نرخ

در سال ۱۳۹۳ بار دیگر قیمت‌ها افزایش پیدا کرد؛ بنزین سهمیه‌ای به ۷۰۰ تومان و بنزین آزاد به ۱۰۰۰ تومان تبدیل شد. سپس در سال ۱۳۹۴، دولت به سمت یک نرخ‌گذاری واحد حرکت کرد و قیمت بنزین معمولی را ۱۰۰۰ تومان تعیین کرد.
به این ترتیب، سهمیه‌بندی که در سال ۱۳۸۶ ابزار اصلی مدیریت مصرف محسوب می‌شد، برای مدتی به فراموشی سپرده شد. اما مشکل ناترازی حل نشد؛ بلکه تنها ابزار سیاست‌گذاران تغییر کرد.

آبان ۱۳۹۸؛ بازگشت سهمیه و بی‌نرخی دوباره

چهار سال بعد، شرایط دوباره تغییر کرد. در آبان ۱۳۹۸، قیمت بنزین سهمیه‌ای به ۱۵۰۰ تومان و بنزین آزاد به ۳۰۰۰ تومان رسید و کارت سوخت شخصی دوباره به مرکز سیاست‌گذاری بنزینی بازگشت.

این تغییر باعث شد که بنزین به موضوعی اقتصادی و اجتماعی پیچیده‌تر تبدیل شود؛ زیرا افزایش قیمت سوخت در شرایط تورمی، تنها هزینه مستقیم رانندگی را تغییر نمی‌دهد، بلکه می‌تواند از طریق حمل‌ونقل و انتظارات، بر قیمت سایر کالاها نیز تأثیر بگذارد.

از آن زمان تا سال ۱۴۰۴، ساختار قیمت ۱۵۰۰ و ۳۰۰۰ تومان ثابت ماند. با این حال، مسأله‌ای که سیاست‌گذاران با آن روبرو بودند، تغییری نکرد: مصرف بالا و فاصله میان تولید و تقاضا.

ناترازی؛ جایی که فاصله تولید و مصرف به وجود آمد

در ابتدای سال ۱۴۰۴، میانگین تولید روزانه بنزین به میزان حدود ۱۰۵ میلیون لیتر و میانگین توزیع حدود ۱۲۴ میلیون لیتر بود. این شکاف تقریباً ۱۹ میلیون لیتر، تصویری واضح از ناترازی را به نمایش می‌گذاشت.

در طرف تقاضا نیز رکوردها یکی پس از دیگری دچار تغییر شدند. در ۲۷ اسفند ۱۴۰۳، توزیع روزانه بنزین به ۱۴۴ میلیون و ۲۰۰ هزار لیتر رسید؛ در حالی که مصرف متوسط از ابتدای همان سال حدود ۱۲۴ میلیون لیتر در روز گزارش شده بود.

در نوروز ۱۴۰۴ نیز مصرف در سطح بالایی باقی ماند؛ میانگین توزیع روزانه از ابتدای فروردین تا پنجم فروردین ۱۲۴ میلیون و ۲۰۰ هزار لیتر بود و در ششم فروردین به ۱۳۴ میلیون و ۸۰۰ هزار لیتر رسید.

این داده‌ها نشان می‌دهند که ناترازی فقط نتیجه یک روز خاص نیست. حتی اگر روزهای اوج را در نظر نگیریم، سطح مصرف روزانه به قدری زیاد است که هر گونه اختلال در تولید یا افزایش تقاضا می‌تواند فشار بیشتری بر تراز سوخت وارد کند.

۱۴۰۴؛ افزودن نرخ سوم به ساختار قیمت‌گذاری

در چنین شرایطی، دولت در سال ۱۴۰۴ به راهکار جدیدی متوسل شد که به لحاظ نحوه قیمت‌گذاری، با دوران‌های گذشته تفاوت داشت: نرخ سوم.

از ۲۲ آذر ۱۴۰۴، نرخ بنزین در کارت جایگاه‌ها به ۵۰۰۰ تومان رسید، در حالی که سهمیه ۶۰ لیتری با قیمت ۱۵۰۰ تومان و سهمیه ۱۰۰ لیتری ۳۰۰۰ تومانی در آغاز طرح بدون تغییر باقی ماندند. هدف از این تغییر، مدیریت مصرف، نظارت بر مصرف و کاهش سوءاستفاده از کارت‌ها بود.

با این حال، نکته حائز اهمیت این است که ۵۰۰۰ تومان نباید به عنوان «قیمت آزاد جدید برای تمامی افراد» در نظر گرفته شود. این نرخ در ابتدا برای کارت اضطراری و مصرف‌های که از چارچوب سهمیه‌های کارت شخصی خارج شوند، تعریف شد و برای گروه‌های خاص نیز قوانین مجزایی در نظر گرفته شده است.

در مرداد ۱۴۰۵ نیز ساختار سهمیه‌ها تغییراتی دیگر پیدا کرد و سهمیه نرخ ۳۰۰۰ تومانی از ۱۰۰ لیتر اولیه به ۵۰ لیتر کاهش یافت، در حالی که سهمیه ۶۰ لیتری ۱۵۰۰ تومانی همچنان برقرار ماند.

مسأله واقعی؛ قیمت یا مصرف؟

در اینجا پرسش اصلی این گزارش شکل می‌گیرد: آیا مشکل بنزین در ایران تنها قیمت آن است یا مصرف آن نیز مسئله‌ساز است؟ واقعیت این است که هر دو در معادله حاضر هستند، اما هیچ‌کدام به تنهایی کافی نیستند. قیمت پایین می‌تواند مصرف را تحریک کند، ولی افزایش قیمت بدون اصلاح در ساختار خودرو و حمل‌ونقل می‌تواند تنها هزینه خانوار را بالا ببرد.

از سویی دیگر، افزایش تولید امری ضروری است، اما اگر مصرف همچنان در حال رشد باشد، تولید بیشتر فقط زمان رسیدن به ناترازی بعدی را به تأخیر خواهد انداخت. آمارهای رسمی به خوبی همین مسأله را نشان می‌دهند: در دوره‌هایی که تولید افزایش یافته، رشد تقاضا نیز ادامه پیدا کرده است.

حتی مصرف بنزین در سال ۱۴۰۵ نیز همچنان در سطح بالایی قرار دارد. در اردیبهشت امسال، مصرف روزانه بنزین از ابتدای سال حوالی ۱۲۴ میلیون لیتر اعلام شد، در حالی که این عدد در مدت مشابه سال گذشته بالغ بر ۱۲۸ میلیون لیتر بود. به عبارتی، مصرف حدود ۳ درصد کاهش یافته، اما سطح مطلق مصرف همچنان بسیار بالا است.

بنزین ارزان؛ هزینه‌های پنهان

فراتر از قیمت درج شده بر تابلو، موضوع مهم‌تر هزینه واقعی بنزین برای اقتصاد است. زمانی که دولت بنزین را پایین‌تر از هزینه واقعی ارائه می‌دهد، این تفاوت قیمت ناپدید نمی‌شود؛ بلکه فقط به شکل دیگری پرداخت می‌شود.

این هزینه می‌تواند در نیاز به واردات، فشار بر منابع عمومی، سرمایه‌گذاری ناکافی، فرسودگی زیرساخت‌ها، قاچاق و از بین رفتن فرصت‌های صادرات فرآورده خود را نشان دهد.

در طرف دیگر، افزایش قیمت نیز بدون تدابیر جبرانی می‌تواند فشار را به خانوارها منتقل کند. بنابراین، راه‌حل اقتصادی پایدار نه در «نگه‌داشتن همیشگی قیمت پایین» است و نه در «افزایش ناگهانی قیمت‌ها». راه‌حل در یک اصلاح تدریجی و قابل پیش‌بینی نهفته است که همزمان به سمت عرضه و تقاضا می‌پردازد.

پایان یک قرن؛ آغاز یک انگیزه جدید

اگر تاریخ بنزین ایران را بررسی کنیم، یک الگوی مشخص به‌خوبی دیده می‌شود: مصرف به طور پیوسته افزایش یافته؛ سهمیه‌بندی تصویب شده. قیمت‌ها بالا رفته؛ و دوباره مصرف بیشتر شده است. پس از آن، بنزین تک‌نرخی شد؛ کارت سوخت دوباره بازگشت. قیمت ۱۵۰۰ و ۳۰۰۰ تومان تثبیت شد؛ ناترازی افزایش یافته است. نرخ سوم ۵۰۰۰ تومان به وجود آمد؛ و اکنون آزمایش نرخ تمام‌شده پالایشگاهی نیز در یک استان انجام شده است.
به‌روشنی نشان می‌دهد که حل مسأله بنزین هنوز محقق نشده است؛ بلکه فقط ابزارهای سیاست‌گذاری تغییر یافته‌اند.

اکنون دیگر پرسش اصلی این نیست که «قیمت بنزین چقدر است؟» بلکه پرسش مهم‌تر این است که چرا اقتصاد ایران با وجود دارا بودن منابع گسترده نفت و گاز، با چنین شکافی میان تولید و مصرف رو به رو است؟

پاسخ باید در دل مجموعه‌ای از عوامل جست‌وجو شود: خودروهای پرمصرف، ناوگان فرسوده، افزایش تعداد خودروها، توسعه ناکافی حمل‌ونقل عمومی، قیمت‌گذاری یارانه‌ای، قاچاق، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری و سیاست‌هایی که در طول دهه‌ها بارها تغییر کرده‌اند.

بنزین در ایران پس بنابراین تنها داستان یک محصول نفتی نیست؛ بلکه داستان رابطه حکومت و جامعه با یارانه، قیمت و مصرف است.

از ۱۰۰ تومان سال ۱۳۸۶ تا قیمت‌های ۱۵۰۰، ۳۰۰۰ و ۵۰۰۰ تومان امروز، قیمت‌ها بارها دچار نوسان شده‌اند؛ اما یک مسأله همچنان پابرجاست: مصرف بنزین سریع‌تر از توان پایدار اقتصاد برای تأمین آن افزایش یافته است.

شاید به همین دلیل، سه‌نرخی بودن پایان ماجرا نباشد؛ بلکه تنها فصلی تازه در تاریخی باشد که سال‌ها پیش با یک سؤال آغاز شد:
چگونه می‌توان بنزین را برای مردم قابل تحمل نگه داشت بدون انتقال هزینه واقعی آن به آینده اقتصاد ایران؟

۲۲۳۲۲۴

“`

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا