ارزش کل بازار بورس ایران به اندازه سود سالانه گوگل است، با این حال مسئولان از دستاوردهای بزرگ می گویند

روزنامه اطلاعات در گزارشی که خبرآنلاین منتشر کرد، نوشت: گروهی از فعالان بازار، این شرایط را «فرصت طلایی» برای سرمایه‌گذاری تلقی می‌کنند. منطق آنان این است که بسیاری از شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس، از حیث دارایی‌های انباشته، توان تولید و همچنین میزان سودآوری، به‌مراتب بیش از عددی ارزش دارند که امروز روی تابلوی معاملات دیده می‌شود. بنابراین، از نگاه این دسته، بورس ایران را می‌توان در زمره ارزان‌ترین بازارهای سهام در مقیاس جهانی به حساب آورد.
با این حال، یک پرسش بنیادی مطرح می‌شود؛ اگر بورس تا این اندازه ارزشمند است، پس چرا سرمایه‌های بزرگ همچنان در جایگاه تماشاگر باقی مانده‌اند؟

پاسخ این ابهام را نباید در نمودارها و جست‌وجوهای مربوط به قیمت پیدا کرد؛ ریشه ماجرا در سیاست‌گذاری اقتصادی است. سرمایه از «ارزانی» فرار نمی‌کند، از «بی‌ثباتی» فاصله می‌گیرد. قیمت پایین به‌تنهایی هراس‌برانگیز نیست؛ آنچه سرمایه را عقب می‌کشد، ترس از تصمیمات غیرقابل پیش‌بینی است. بازاری که هر روز ممکن است با یک بخشنامه تازه، یک نوع قیمت‌گذاری دستوری یا یک تصمیم ناگهانی غافلگیر شود، حتی اگر در ظاهر کم‌ارزش‌ترین بازار سهام جهان هم به نظر برسد، نمی‌تواند اعتماد سرمایه‌گذار را به دست آورد.

در نقطه مقابل، دولت با کسری بودجه‌ای مواجه است که هر سال به شکلی محسوس‌تر بزرگ‌تر می‌شود. در چنین فضایی، طبیعی است که انتقال نقدینگی به بورس برای سیاست‌گذار جذاب باشد؛ زیرا از یک سو می‌تواند فشارهای موجود بر بازار ارز و طلا را کاهش دهد و از سوی دیگر، مسیر جدیدی برای تأمین مالی پیش پای حاکمیت می‌گذارد. این رویکرد، اگر همراه با اصلاحات اقتصادی جدی و تقویت واقعی بازار سرمایه باشد، می‌تواند قابل دفاع تلقی شود؛ اما اگر هدف اصلی تنها «جمع‌کردن» نقدینگی از میان مردم باشد، خروجی آن چیزی نخواهد بود جز تکرار همان تجربه‌های تلخ گذشته.

هنوز خاطره سال ۱۳۹۹ از ذهن جامعه پاک نشده است. در آن دوره نیز بورس با تبلیغات گسترده به عنوان مقصدی برای سرمایه‌های خرد معرفی شد، اما پایان ماجرا، بی‌اعتمادی میلیون‌ها سهامدار بود.
در واقع، اعتماد به همان سرمایه‌ای گفته می‌شود که اساساً برای هر بازاری حیاتی است؛ سرمایه‌ای که اگر از دست برود، معمولاً با چند روز رشد شاخص یا چند هفته رونق، به سادگی بازنمی‌گردد.

واقعیت این است که بورس ایران امروز بیش از آنکه با «کمبود پول» دست‌وپنجه نرم کند، با «کمبود اعتماد» مواجه است. سرمایه‌گذار پیش از آنکه به چشم‌انداز سودآوری و عملکرد شرکت‌ها توجه کند، رفتار سیاست‌گذار را رصد می‌کند. تا زمانی که ثبات، شفافیت و امنیت سرمایه‌گذاری دوباره به اقتصاد برنگردد، پایین بودن ارزش دلاری بورس بیش از آنکه نشانه‌ای از ارزندگی باشد، علامت خطرِ بالای اقتصاد ایران است؛ هشداری از جنس ریسک.

پس موضوع اصلی این نیست که بورس ۹۸ میلیارد دلار می‌ارزد یا ۱۹۸ میلیارد دلار. پرسش واقعی این است که این بازار قرار است نقش «موتور تأمین مالی» برای تولید و اقتصاد را ایفا کند یا قرار است به «ابزاری برای جبران کسری بودجه» تبدیل شود؟
پاسخ به این دوگانگی، سرنوشت میلیون‌ها سهامدار را رقم می‌زند. اگر سیاست‌گذار واقعاً از تجربه‌های پیشین درس گرفته باشد، بورس می‌تواند آغازگر یک فصل تازه باشد؛ اما اگر همچنان نگاه کوتاه‌مدت بر روند تصمیم‌گیری‌ها سایه بیندازد، بازار سرمایه بار دیگر مجبور خواهد شد تاوان خطاهای سیاستی را از جیب سهامداران خرد بپردازد.

بورس الزاماً به پول احتیاج ندارد؛ آنچه بیش از همه لازم دارد «اعتماد» است. و تا وقتی این اعتماد ترمیم نشود، هر حرکت رو به بالا ممکن است فقط پیش‌درآمد یک سقوط دوباره باشد.

23302

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا