نگاهی به گزارش راهبردی «ایران ۲۰۳۵؛ لحظه تصمیم» / فلسفه انتخاب و اعتراض به حال دائمی

“`html
اگر بنیامین در مهرماه ۱۴۰۵ در خیابانهای تهران نگاه میکرد، ممکن است تصویر را چنین تغییر میداد: در اقتصادهای مبتلا به تورم مزمن و تحریم، طوفان نه شما را به جلو میبرد و نه به عقب؛ بلکه شما را در یک «اکنونِ مضطرب و منجمد» حبس میکند. بیثباتی در اقتصاد کلان، پیش از آنکه جیبها را خالی کند، افق زمانی را تصرف میکند و «آینده» را از یک ساحت برنامهریزیشدنی به یک کالای گرانقیمت و دستنیافتنی تبدیل میسازد. در این فضا، ارائهی گزارش راهبردی تحت عنوان «ایران ۲۰۳۵؛ نقطه انتخاب» — به مدیریت مجتبی لشکربلوکی و با حمایت نوبیتکس — بیش از آنکه رویدادی تکنیکی باشد، یک «تمرد هستیشناختی» به حساب میآید. تناقض جالب ماجرا در خود بانیان آن نهفته است: زیستبوم رمزارز و بلاکچین — که خود واکنشی ناگزیر به بیاعتمادی به پول ملی و پناهگاهی از انحصارهای سنتی است — این بار با دربرگرفتن ۵۲ شاخص بینالمللی و ۳۲ گزارش جهانی، از ما میپرسد که در سال ۱۴۱۴ خورشیدی، کجای تاریخ خواهیم ایستاد.
موجودی که از میان جداول و نمودارهای این گزارش سر برمیآورد، به طرز عجیبی به «قنطورس» در اساطیر باستان شباهت دارد؛ نیمهای انسانِ فرهیخته و نیمهای اسبِ سرکش که در دو زمان متفاوت زندگی میکند. در نردبان دهپلهای توسعه که در این پژوهش ترسیم شده، نیمتنۀ بالایی ایران در وضعیتی تحسینبرانگیز و گاه شگفتآور قرار دارد: در شاخصهای قدرت نظامی، قدرت ترکیبی، قدرت نرم و به ویژه، زیرساختهای آموزشی و سلامت انسانی، ما با اقتدار بر روی پلههای هفت تا نُه ایستادهایم. اما با نگاهی به نیمتنۀ پایینی این پیکره — یعنی شاخصهای حکمرانی خوب، سیاست داخلی، شفافیت و ادراک فساد — با سقوطی ناامیدکننده به پلههای صفر و یک روبهرو میشویم؛ پرتی که مؤسسه آلیانتس آن را با کد سرد و بیاحساس «ریسک بسیار بالا» (D۴) نامیده است.
ارسطو تمایزی بنیادین میان «قوه» (Potentia) و «فعل» (Actus) قائل بود و درد عمیق جامعه امروز ایران، زندگی در درک شکاف میان این دو است. وقتی گزارش نشان میدهد که سهم زنان با تحصیلات عالی دو برابر شده، اما نرخ مشارکت اقتصادی آنان همچنان در عدد تراژیک ۱۳.۶ درصد ثابت مانده؛ یا وقتی درمییابیم ایران در ۶۳ درصد شاخصها پایینتر از میانگین جهانی است و در ۷۱ درصد موارد با دو همسایهاش، ترکیه و عربستان سعودی، در رقابت ناکام مانده، ما با یک «تمدن خالی» مواجه نیستیم. بلکه با انباشت وسیعی از سرمایه انسانی و زیرساختی مواجهیم که به دلیل قواعد نهادی معیوب در حال ناپدید شدن است.
این انباشت دانایی، هنگامی که در قالب نظرسنجی از ۱۴۰ کارشناس و صاحبنظر کشور در گزارش ترتیب داده میشود، ترکیبی از هیجان و کنایه را به وجود میآورد. ذهنیت نخبگان ایران به طرز شگفتانگیزی در قرن بیستویکم حرکت میکند: آنها با یک اجماع شگرف دارای عدد ۸۶، «هوش مصنوعی» را در صدر اولویتهای فناورانه قرار دادهاند و در پی آن، فناوریهای آب، انرژی، زیستفناوری، توسعه دریامحور در سواحل مکران و تبدیل ایران به «هاب لجستیک ترکیبی و ترانزیت منطقه» را به عنوان پیشرانهای دهه پیشرو انتخاب کردهاند. اما کمدی تلخ تاریخ آنجاست که برای رسیدن به این افق سایبرنتیک، همین نخبگان ناچارند در بخش اولویتهای اقتصادی و حکمرانی، مسائلی را یادآور شوند که در قرن نوزدهم و بیستم اساسی بودند: کنترل کسری بودجه، حذف قیمتگذاری دستوری، خروج نهادهای حاکمیتی از بنگاهداری، و بازطراحی نظامهای نظارتی که مدیران اجرایی را در پیلهای از هراس و احتیاط قرار داده و از جسارت هرگونه تصمیمگیری و خلاقیتی محروم کردهاند. ما ملتی هستیم که در تلاش برای پرواز با الگوریتمهای یادگیری عمیق، هنوز در زنجیر قیمتگذاری دستوری کالاهای اساسی گرفتاریم.
اما چرا این گزارش، با وجود تمام این اعداد نگرانکننده، یک سند امیدوارکننده به شمار میرود؟ پاسخ در مفهوم فلسفی عنوان آن نهفته است: «نقطه انتخاب». نویسندگان گزارش با شجاعتی بینظیر، از دام تکنوکراسی خنثی عبور کرده و با صراحت اعلام میکنند که هیچیک از رویاهای مکران یا ترانزیت و هوش مصنوعی، بدون تصمیمات بزرگ در سیاست کلان محقق نخواهد شد: تنشزدایی دیپلماتیک و حلوفصل اختلافات با آمریکا، بازگشت به شبکه مالی بینالمللی، پیوند پایدار با زنجیره ارزش جهانی و گذار از «اقتصاد توزیع رانت و امتیاز» به دنیای شفاف برای بخش خصوصی.
در سنت تراژدیهای یونان باستان، قهرمان محکوم به شکست است زیرا خدایان سرنوشت او را پیشاپیش نوشتهاند؛ اما در دنیای مدرن، بنبستهایی که ناشی از تصمیمات سیاسی انسانها هستند، دیگر تراژدی نیستند، بلکه «مسئله» هستند. و فلسفۀ امید دقیقاً از همینجا آغاز میشود: ایران فقیر نیست، کمهوش نیست و از جغرافیا رانده نشده است؛ ایران تنها در برابر یک «انتخاب» قرار دارد. بدین معنا که کلید رهایی از پتانسیلهای پلۀ نهم، نه در آسمان، بلکه در تغییر رویکردهای پلۀ صفر و یک است؛ یعنی سرنوشت سال ۱۴۱۴ هنوز نوشته نشده است. آینده، مسافری نیست که ده سال دیگر بیاید؛ بلکه آینده همین لحظه است، زمانی که یک ملت تصمیم به انتخاب بین تکرار مکرر گذشته و جسارت باز کردن درهای خود به سمت جهان میگیرد.
روزنامهنگار
۲۲۳۲۲۳
“`



