استاد دانشگاه شریف: ما مردم را به مصرف بی‌رویه عادت داده‌ایم/ انرژی را به عنوان کالای بی‌ارزش معرفی کرده‌ایم؛ هر مقدار که می‌خواهید استفاده کنید

“`html

دکتر هاشم اورعی، استاد حوزه انرژی در دانشگاه شریف در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد بیان داشت: درآمد سرانه ایران تقریباً ۵ هزار دلار می‌باشد، در حالی که میانگین جهانی حدود ۱۱ هزار و ۵۰۰ دلار است. این اعداد را به صورت خوشبینانه در ذهن دارم و نرخ افزایش اخیر دلار و کوچک ‌شدن وضعیت اقتصادی را مدنظر نگرفته‌ام. اگر نسبت مصرف (۲.۲ برابر) را در نسبت درآمد (۲.۳ برابر) ضرب کنیم، به عدد حدود ۵ می‌رسیم. این به‌این معنا است که ما نسبت به میانگین جهانی انرژی حدود پنج برابر بیشتر و بدتر مصرف می‌نماییم. از این رو من بر این باورم که به‌جای عبارات «پرمصرف» و «کم‌مصرف» باید به «بدمصرف» و «خوش‌مصرف» اشاره کنیم، چرا که این تعابیر هم بر کمیت و هم بر کیفیت تأکید دارند. آمارهای دیگر نیز همین مسأله را تأیید می‌نمایند.

براساس اطلاعات صندوق بین‌المللی پول، پیش‌بینی می‌شود که در سال ۲۰۲۵، اقتصاد آلمان تقريباً ۵ هزار میلیارد دلار، ترکیه حدود ۱۵۰۰ میلیارد دلار و ایران، با دیدگاهی خوشبینانه، تقریباً ۴۰۰ میلیارد دلار خواهد بود. در همان سال، قیمت هر کیلوگرم نفت خام به ازای انرژی اولیه (نفت، گاز و زغال‌سنگ) در آلمان ۱۷ دلار، در ترکیه ۱۰ دلار و در ایران ۱.۳ دلار ثبت خواهد شد. در بخش برق نیز هزینه به ازای هر کیلووات‌ ساعت، در آلمان ۱۰ دلار، در ترکیه ۴.۲ دلار و در ایران ۱.۱ دلار خواهد بود.

شدت انرژی، به معنای مقدار انرژی ‌ضروری برای تولید یک میلیون دلار تولید ناخالص داخلی، در وضعیتی نگران‌کننده‌تر قرار دارد. در سال ۱۹۸۷، ایران برای این هدف ۱۷۴ کیلوگرم معادل نفت خام مصرف کرد و میانگین جهانی ۱۳۰ کیلوگرم بوده است. حدود سی سال بعد، در سال ۲۰۱۷، این عدد در جهان به ۱۱۰ کیلوگرم کاهش یافته، ولی در ایران به ۲۳۷ کیلوگرم افزایش یافته است. این نشان‌دهنده این است که نه تنها از ابتدا در وضعیت مثبتی قرار نداشته‌ایم، بلکه روز‌به‌روز وضعیت‌مان بدتر شده‌است.

در تحلیلی از تقریباً ۱۲۰ کشور، جز شش کشور، دیگر کشورها کاهش شدت انرژی را تجربه کرده‌اند، و ایرلند بالاترین میزان کاهش را داشته است. ایران در بین این شش کشور، از جمله عربستان به‌حساب می‌آید و عملاً در بدترین وضعیت جهان قرار دارد.

درمورد مقصر مسئله باید گفت که مردم را به عادت‌های نادرست سوق داده‌ایم. سیاست‌های ما همواره این پیام را انتقال داده‌اند که انرژی چیزی کم‌ارزش است و این نگرش نتیجه سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی چندین دهه‌ای دولت‌ها بوده است. مردم محصولاتی مانند بنزین و گاز و برق را مصرف نمی‌کنند و در احتکار هم مشارکتی ندارند.

دو محل اصلی مصرف بنزین، خودرو و قاچاق است. مردم در حمایت غیرهوشمندانه و دست‌یابى به صنعت خودرو، در بستن مرزها و نبود رقابت نقشی دارند؟ هیچ. در قاچاق سوخت چگونه نقشی دارند؟ هیچ. در زمینه گاز هم همین‌طور است. مردم تجهیزاتی مانند بخاری، آبگرمکن و شوفاژ کم‌بازده را خود تولید نکرده‌اند. دولت اجازه داده است که چنین محصولاتی با راندمان پایین به تولید و عرضه برسند. در زمینه صنعت و الکتروموتورها نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. وزارت صنعت، معدن و تجارت می‌توانست سیاست‌هایی را اتخاذ کند که هر تولیدکننده‌ای را به ارتقاء فناوری و راندمان محصولاتش تشویق کند و در غیر این صورت، تنبیه شود، اما چنین اقدامی صورت نگرفت. سازمان استاندارد نیز در تعیین حداقل بازدهی مصرف انرژی نقش مؤثری نداشته است.

وظیفه سیاستگذار در زمینه انرژی، طراحی سیاست‌های درازمدت، تنظیم قیمت‌ها به گونه‌ای که انرژی ارزش خود را بپذیرد، ایجاد مشوق‌های مالی و غیرمالی برای بهبود بازدهی و نظارت بر اجرای این سیاست‌هاست. متأسفانه، هیچ‌یک از این اقدامات انجام نشده است. دولت ادعا می‌کند که مقصر مردم هستند، در حالی که مردم تنها می‌توانند صرفه‌جویی کنند و قادر به افزایش راندمان مصرف انرژی نیستند. بهینه‌سازی و صرفه‌جویی به‌طور کلی دو مقوله متفاوت هستند. مسئولیت بهینه‌سازی که ماهیتاً بهبود بلندمدت را می‌طلبد، برعهده دولت است و این دولت است که مسئولیت را کنار گذاشته و بار آن را با عنوان صرفه‌جویی به دوش مردم انداخته است. صرفه‌جویی در کوتاه‌مدت اثرگذار است، اما تنها یک مسکن است و مشکل را حل نمی‌کند. بنابراین، نمی‌توان بحران حاضر انرژی را به مردم نسبت داد؛ این نتیجه سیاست‌های نادرست دولت‌ها در ابعاد اقتصادی و اجتماعی است.

17302

“`

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا