جنگ جز با تغییر نظم اقتصادی تمام نمی‌شود

یادداشت مهمان؛ محمدامین حق‌گو – پژوهشگر اقتصاد: جنگ‌ها همیشه با فرود آمدن آخرین گلوله یا امضای یک تکه‌ کاغذ روی میز تمام نمی‌شوند. تاریخ پر از نبردهایی است که در میدان خاموش شدند، اما در کوچه‌ها، بازارها و سفره‌های مردم امتداد یافتند. امروز، ماییم و تقابلی تاریخی با ایالات متحده. نبردی که سایه سنگین آن بر تمام ارکان حیات ایرانیان حس می‌شود. اکنون پرسش بنیادین ذهن‌های دغدغه‌مند این است که این رویارویی نفس‌گیر سرانجام چگونه به نقطه پایان می‌رسد و تصویر فردای پس از جنگ چه رنگ و بویی خواهد داشت؟

در پاسخ به این پرسش، معمولا ذهن‌ها به سمت الگوهای آشنا و آزموده ‌شده می‌رود. عده‌ای راه چاره را در نسخه‌های قدیمی می‌جویند و گروهی در پی معجزه‌های ناگهانی هستند. با این حال، فهم دقیق ابعاد این نبرد تمدنی نیازمند عبور از نگاه‌های سطحی و رسیدن به لایه‌های عمیق‌تری از واقعیت است. ما با یک رویارویی ساده مرزی روبرو نیستیم. دعوا بر سر جایگاه ایران در هندسه جدید قدرت جهانی است.

سراب سه‌گانه در فهم نبرد

در محافل گوناگون، سه نگاه عمده درباره نحوه پایان این تخاصم به چشم می‌خورد. نگاه نخست، با خوش‌بینی کودکانه‌ای تصور می‌کند می‌توان یک بار برای همیشه دفتر کدورت‌ها را بست و با کنار گذاشتن خصومت‌ها، به صلحی پایدار با واشنگتن رسید. این گروه فراموش کرده‌اند که ریشه این تقابل در ذات مستقل ایران و هژمونی‌طلبی طرف مقابل نهفته است و با لبخند و دست دادن، تضاد منافع راهبردی محو نخواهد شد.

نگاه دوم، کمی واقع‌بینانه‌تر اما همچنان محدود است. صاحبان این دیدگاه می‌پندارند جنگ با مذاکرات گام‌به‌گام و رسیدن به تفاهماتی شبیه به توافق‌های گذشته پایان می‌پذیرد. آن‌ها ذات دشمنی را می‌پذیرند، اما گمان می‌کنند می‌توان با بده‌بستان‌های موقت، زمان خرید و سایه جنگ را دور کرد. عیب بزرگ این نگاه، تقلیل دادن یک نبرد تمدنی و همه‌جانبه به یک معامله تجاری است. انگار می‌توان با چند صفحه متن دیپلماتیک، آتشی به این وسعت را خاموش کرد و جنگی که به صراحت به دنبال نابودی تمدن ایران است، را با گفت‌وگو فیصله داد.

در سوی دیگر، نگاه سومی وجود دارد که پایان جنگ را در پیروزی عریان نظامی و به زانو درآوردن کامل دشمن جست‌وجو می‌کند. این گروه با تکیه بر آرمان‌گرایی محض، منتظر روزی هستند که ماشین جنگی حریف کاملا متلاشی شود. این تصور نیز از درک پیچیدگی‌های قدرت در جهان شبکه‌ای امروز بازمانده است. نابودی مطلق یک ابرقدرت در کوتاه‌مدت، افسانه‌ای است که با واقعیت‌های روی زمین همخوانی ندارد.

هر سه گفتار، در یک نقطه با هم اشتراک دارند: هیچ‌کدام ابعاد واقعی و پیچیده جنگ کنونی را به‌درستی هضم نکرده‌اند. یکی خیال‌پردازانه به صلح می‌اندیشد، دیگری تاجرانه به توافق موقت دل خوش کرده و سومی در رویای فتح مطلق فرو رفته است. هیچ‌یک از این راه‌ها، تصویر روشنی از فردای ایران به دست نمی‌دهند.

تله ویرانی در برابر وابستگی

داستان امروز ما با یک جنگ روانی و ادراکی سنگین گره خورده است. ماشین رسانه‌ای حریف سال‌هاست تلاش می‌کند یک دوراهی جعلی و کشنده را در ذهن جامعه ایرانی حک کند: «یا وابستگی و آبادانی، یا استقلال و ویرانی». آن‌ها می‌خواهند به شهروند ایرانی بباورانند که بهای ایستادگی روی پای خود، فروپاشی اقتصاد و سفره‌های خالی است و تنها راه رسیدن به رفاه، تسلیم شدن در برابر نظم آمریکایی است.

حقیقت تلخ ماجرا اینجاست که اگر نبرد فعلی به یک گشایش ملموس و الهام‌بخش در اقتصاد کشور ختم نشود، جامعه از درون دچار فرسایش خواهد شد. کشوری که سال‌ها زیر بار فشارهای خردکننده مقاومت کرده، اندک زمانی پس از پایان هیاهوی نظامی با زخم‌های بازشده اقتصاد روبه‌رو می‌شود. تورم، رکود و ناامیدی می‌توانند همان کاری را با ساختار درونی کشور بکنند که پیشرفته‌ترین سلاح‌های دشمن از انجام آن عاجز بوده‌اند.

بنابراین، هدف غایی این نبرد نباید صرفا دفع خطر نظامی باشد. دفاع از مرزها شرط لازم است، اما شرط کافی برای بقا و پیشرفت، در هم شکستن مستقیم قلب محاصره اقتصادی است. ما نمی‌توانیم در میدان نبرد پیروز شویم، اما در میدان بازار و معیشت پیروز نباشیم. اگر اقتصاد در امتداد اقتدار نظامی ترمیم نشود، دستاوردهای امنیتی در میان‌مدت رنگ خواهند باخت.

خروج از مدار اقتصاد کهنه

این جنگ تمدنی تنها زمانی پایان می‌یابد که نظم اقتصادی مستقر تغییر کند. ما باید فردای پایان نبرد را با تغییر معادلات حاکم بر اقتصاد غرب آسیا تعریف کنیم. پیروزی حقیقی روزی رقم می‌خورد که مدار سنتی و فرسوده اقتصاد خود را بشکنیم و جایگاه جدید ایران را در جهان بازآفرینی کنیم.

مذاکراتی که هدفش صرفا بازگشت به نقطه پیش از جنگ باشد، یک عقب‌گرد استراتژیک است. تلاش برای احیای مسیرهای تسویه مالی از طریق امارات متحده عربی یا وابستگی دوباره به چرخه‌های پولی و واردات غذایی تحت کنترل خزانه‌داری آمریکا، تکرار اشتباهات گذشته است. تا زمانی که طرحی مدون برای همکاری راهبردی با چین، روسیه، هند و قدرت‌های نوظهور آسیایی نداشته باشیم، در بر همان پاشنه خواهد چرخید.

ایران در قلب یک چهارراه تاریخی قرار دارد. نظم کریدوری جهان در حال تغییر است و موقعیت استثنایی جغرافیای ما، از پهنه‌های آسیای میانه تا آب‌های گرم خلیج فارس، یک ثروت بی‌نظیر است. تنگه هرمز نباید فقط یک اهرم تهدید نظامی دیده شود. اینجا شاه‌کلید اقتصاد آینده ماست. اگر از این ظرفیت‌ها برای گره زدن منافع قدرت‌های شرقی و همسایگان به امنیت و اقتصاد خود استفاده نکنیم، این جنگ در لایه‌های پنهان خود ادامه خواهد یافت و ما بازنده‌ آن خواهیم بود.

پلی میان میدان و بازار

قدرت نظامی و میدانی، شمشیر برنده ایران در این روزگار پرآشوب است. پهپادها، موشک‌ها و دلاوری سربازان ما توانسته‌اند حصار امنیتی مستحکمی دور تا دور این سرزمین بکشند. اما این اقتدار میدانی باید به یک دستاورد کلان و پایدار اقتصادی ترجمه شود. پیروزی زمانی قطعی است که نیروی جنگاور ما، با اتکا به دست برتر خود در میدان، معادله‌ای جدید را در عرصه اقتصاد دیکته کند.

ما نباید پشت درهای اتاق‌های دیپلماتیک برای رفع تحریم‌ها استدعا کنیم. قدرت نظامی باید پشتوانه توافقاتی باشد که اقتصاد ایران را برای دهه‌های متمادی بیمه کند. حصار اقتصادی با خواهش و تمنا ترک بر نمی‌دارد. این حصار باید با ضربه سنگین اقتدار ملی فرو بریزد. شمشیر میدان باید زنجیرهای اقتصاد را پاره کند.

تاریخ ایران به ما می‌آموزد که هرگاه دژهای نظامی ما استوار بوده‌اند اما کاروان‌سراها و مسیرهای تجاری‌مان از رونق افتاده‌اند، در نهایت از درون تضعیف شده‌ایم. امروز نیز دژهای مقاومت ما بسیار مستحکم‌اند. اکنون وقت آن است که با تکیه بر این دژها، مسیرهای امن تجارت و شکوفایی را باز کنیم. سرباز و تاجر، دیپلمات و صنعتگر، همگی باید قطعات یک پازل بزرگ برای احیای قدرت ملی باشند.

فردای پس از جنگ، متعلق به ملتی است که قواعد بازی را خودش می‌نویسد. روزی که بتوانیم امنیت تنگه‌ها و مسیرهای ترانزیتی را با رشد تولید داخلی و پیمان‌های راهبردی بین‌المللی پیوند بزنیم، ناقوس پایان این نبرد طولانی به صدا درخواهد آمد. پایان واقعی جنگ، خروج پیروزمندانه از محاصره و بنا کردن معماری جدیدی است که در آن، نام ایران ضامن امنیت و شکوفایی اقتصادی کل منطقه باشد.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا