آیا قطع ارتباط، تنها گزینه برای مدیریت شبکه است؟ زمستان دشوارتر از تابستان خواهد آمد؟

در تابستان امسال، بنا به گفته یکی از اعضای هیئت‌مدیره خانه صنعت، معدن و تجارت، خاموشی در برخی از شهرک‌های صنعتی به بیست ساعت در روز رسید؛ این موضوع در حالی اتفاق افتاد که قبلاً از گذراندن سال بدون خاموشی سخن به میان آمده بود. فاصله میان این وعده و آنچه که بر سر تولید آمد، تنها یک پیش‌بینی اشتباه و یک واقعیت تلخ نیست. مسئله عمیق‌تر از این است: سیاست‌گذاری‌ای که وعده‌ای می‌دهد اما به نظر می‌رسد از ظرفیت لازم برای تحقق این وعده اطمینان ندارد.

اعداد نیز تصویر چندان امیدوارکننده‌ای را نشان نمی‌دهند. بر اساس آمار منتشر شده، میانگین خاموشی ناشی از کمبود تولید و مدیریت بار از حدود ۳٫۶۴ دقیقه در روز در سال ۱۴۰۱، به ۱۹٫۲۱ دقیقه در سال ۱۴۰۳ افزایش یافته است؛ این افزایش به بیش از پنج برابر می‌رسد. این ارقام، هر تعریفی که از آن استفاده شود، نشان‌دهنده دشواری‌های بیشتری در مدیریت تأمین برق هستند. اکنون باید دید که نظامی که در تابستان به کاهش مصرف برق روی می‌آورد، در زمستان و در مواجهه با کمبود سوخت چه راهی را در پیش خواهد گرفت.

تصور کنید جراحی که برای هر نوع بیماری تنها یک ابزار در اختیار دارد: اره. به طور طبیعی، دیر یا زود تمام مشکلات را با همان وسیله حل خواهد کرد؛ حتی اگر قیمت این راه‌حل، آسیب رساندن به بیمار باشد. مدیریت بار در شبکه برق کشور نیز گاهی چنین تصوری را به ذهن متبادر می‌کند: به محض آنکه تراز تولید و مصرف به هم می‌خورد، صنعت در خط مقدم محدودیت قرار می‌گیرد. این انتخاب ممکن است در کوتاه‌مدت به نظر ساده‌ترین راه بیاید، اما ساده بودن یک تصمیم، آن را به یک تصمیم صحیح تبدیل نمی‌کند.

صنعت تنها مجموعه‌ای از کنتورها و کلیدهای قابل قطع نیست. پشت هر واحد صنعتی، نیروی کار، مواد اولیه، تعهدات تجاری، بازارهای صادراتی و زنجیره‌ای از تولید و توزیع وجود دارد. خاموشی یک کارخانه ممکن است به ظاهر چند ساعت از مصرف برق بکاهد، اما هزینه واقعی آن در جایی دیگر بروز می‌کند: در تولید از دست رفته، مواد اولیه‌ای که ضایع می‌شود، سفارشی که در موعد مقرر تحویل نمی‌شود و بازارهایی که به سادگی به دست رقبا واگذار خواهند شد. هزینه‌ای که در قبض دیسپاچینگ مشاهده نمی‌شود، لزوماً هزینه کمی نیست.

البته مسئولان شبکه نیز دلایلی دارند که نمی‌توان به سادگی آن‌ها را نادیده گرفت. خاموشی‌های پیش‌بینی شده ممکن است با بهبود شرایط تولید یا کاهش مصرف بی‌معنی شوند و خروج ناگهانی چند واحد نیروگاهی نیز همیشه قابل پیش‌بینی نیست. از منظر بهره‌برداری، این توضیحات معقول به نظر می‌رسند؛ اما از منظر تولید، پرسش همچنان باقی است: کارخانه‌ای که باید مواد اولیه تهیه کند، نیروی انسانی را سازمان‌دهی کند و برای تحویل سفارش‌ها تعهداتی بدهد، چگونه می‌تواند بر اساس برنامه‌ای کار کند که پیاده‌سازی آن تا لحظه آخر قطعیت ندارد؟

برای بهره‌بردار شبکه، احتمال خاموشی ممکن است به عنوان یک سناریوی احتیاطی در نظر گرفته شود؛ اما برای یک بنگاه اقتصادی، همان احتمال می‌تواند به اختلالی واقعی در روند تولید تبدیل شود. بخش خصوصی به جای وعده‌های مبهم، به قوانین روشن و شفاف نیاز دارد: محدودیت‌ها باید تا حد ممکن قابل پیش‌بینی باشند، صنایع حیاتی همچون تولید مواد غذایی و دارویی باید از سازوکارهای حفاظتی متناسب برخوردار شوند و امکان نظارت و کنترل بر وضعیت فیدرهای صنعتی فراهم گردد. مدیریت بحران تنها به معنای اتخاذ تصمیمات در لحظه بحران نیست؛ بخشی از آن شامل فراهم آوردن امکان برنامه‌ریزی پیش از بروز بحران است.

مسئله را باید در سه دسته بررسی کرد.

نخست، محدودیت‌های یکسان به جای اولویت‌بندی اقتصادی. همه صنایع ارزشی مشابه ندارند و قطع برق نیز بر آن‌ها تأثیر یکسانی نمی‌گذارد. واحدی که اشتغال زیادی را فراهم می‌کند، زنجیره تأمین چند صنعت دیگر به آن وابسته است یا سهم عمده‌ای در صادرات دارد، نمی‌تواند در یک موقعیت مشابه با واحدی با ارزش‌افزوده و پیوندهای اقتصادی محدودتر قرار گیرد. این به معنای معافیت بی‌قید و شرط برای صنایع بزرگ نیست؛ بلکه به این معناست که هزینه‌های ناشی از محدودیت باید سنجیده شوند و تصمیم‌گیری بر مبنای شاخص‌هایی مانند اشتغال، ارزش‌افزوده، صادرات، شدت مصرف انرژی و امکان تغییر زمان تولید صورت گیرد. تقسیم یکسان کمبود، الزاماً عادلانه نیست؛ بلکه گاهی صرفاً به معنای توزیع نابرابر ناپختگی است.

دوم، فاصله میان وعده‌های ظرفیت‌سازی و نتایج ملموس. در تابستان ۱۴۰۴، در گزارش‌هایی از توسعه ۴٫۷ گیگاوات ظرفیت خورشیدی تا تابستان ۱۴۰۵ به عنوان یکی از راه‌های گذر از بحران برق یاد شد؛ اما تابستان ۱۴۰۵ با ناترازی اعلام شده حدود ۱۳ هزار و ۶۴۰ مگاوات مواجه بود. اینجا موضوع نفی انرژی خورشیدی یا کم‌اهمیت‌ شمردن توسعه منابع تجدیدپذیر نیست؛ بلکه ضرورت پاسخ‌گویی درباره نتایج واقعی مطرح است. چه میزان از ظرفیت وعده داده شده در واقع به بهره‌برداری رسیده است؟ چه مقدار از آن در ساعات اوج مصرف، توان قابل اتکا به شبکه ارائه داد؟ سهم ذخیره‌سازی و محدودیت‌های اتصال به شبکه چه بود؟

تا زمانی که تفاوت روشنی میان ظرفیت اعلام شده، ظرفیت نصب شده و برق واقعاً قابل تحویل در ساعات بحرانی وجود نداشته باشد، اعداد بزرگ بیش از آنکه به عنوان معیاری برای موفقیت در نظر گرفته شوند، ممکن است به پوششی برای ابهام تبدیل گردند. در صنعت برق، آنچه اهمیت دارد تنها ظرفیت روی کاغذ نیست؛ بلکه توان تحویلی در همان ساعاتی است که شبکه به آن نیازمند است.

سوم، مسئله‌ای که در فصول سرد اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد: ارتباط میان مدیریت برق و مدیریت گاز. در فصول سرد، نیروگاه‌ها برای تولید برق به سوخت نیاز دارند؛ اما همزمان، مصرف خانگی گاز نیز افزایش می‌یابد و تأمین آن در اولویت قرار می‌گیرد. در این صورت، کمبود گاز می‌تواند به محدودیت تولید برق منجر شود و ناترازی دو شبکه را به یکدیگر پیوند دهد. در چنین حالتی، مدیریت بار به تنهایی کافی نخواهد بود؛ بلکه تصمیم‌هایی درباره تخصیص سوخت، استفاده از سوخت مایع، آمادگی نیروگاه‌ها و تعیین اولویت تأمین بخش‌های مختلف نیز حیاتی خواهند بود.

اگر کسری روزانه حدود ۱۳۰ میلیون مترمکعب گاز، مطابق آمارهای موجود، مبنای ارزیابی قرار گیرد، ابعاد مسئله روشن‌تر می‌شود؛ هرچند تاریخ و مبنای محاسبه این رقم باید به‌دقت مشخص گردد. پرسش اساسی این است که آیا برای رویارویی با این وضعیت، برنامه‌ای منسجم وجود دارد که تخصیص گاز، ذخایر سوخت مایع، آمادگی نیروگاه‌ها و محدودیت‌های برق صنایع را به صورت همزمان در نظر بگیرد؟ چه نهادی مسئول جمع‌بندی این ریسک و پاسخ‌گویی بابت پیامدهای آن است؟ پاسخ روشن به این سؤالات، خود بخشی از آمادگی زمستانی کشور خواهد بود.

علاوه بر این مسائل، نباید از تفاوت کارایی نیروگاه‌ها غافل شویم. واحدهای گازی ساده معمولاً نسبت به نیروگاه‌های سیکل ترکیبی بازدهی پایین‌تری دارند؛ چرا که در سیکل ترکیبی، از حرارت خروجی توربین گاز نیز برای تولید برق بهره‌برداری می‌شود. در نتیجه، تبدیل واحدهای واجد شرایط به سیکل ترکیبی می‌تواند بدون مصرف بیشتر سوخت، تولید برق را افزایش دهد. البته میزان صرفه‌جویی به مشخصات فنی هر نیروگاه، شرایط بهره‌برداری و هزینه سرمایه‌گذاری بستگی دارد و نمی‌توان یک عدد واحد را به تمامی واحدها تعمیم داد.

در زمستانی که هر مترمکعب گاز ارزشمند است، تأخیر در بهینه‌سازی واحدهای مناسب تنها به معنای عقب‌افتادن یک پروژه فنی نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای مصرف بیشتر سوخت برای تولید همان مقدار برق باشد. به همین دلیل، برنامه تبدیل نیروگاه‌ها به سیکل ترکیبی باید با معیارهای دقیق، زمان‌بندی مشخص و گزارش‌های قابل ارزیابی پیگیری شود.

از این منظر، قبل از آنکه آبان به پایان برسد، سه خواسته باید در دستور کار قرار گیرد.

نخست، باید برنامه‌ای شفاف برای مدیریت بار زمستانی تهیه و منتشر شود که در آن قواعد محدودیت برق صنایع و اولویت‌های تأمین سوخت مشخص گردد. در هر جا که امکان اعلام برنامه قطعی وجود نداشته باشد، باید سناریوها، شروط اجرایی و مهلت اطلاع‌رسانی به صنایع به وضوح بیان شود. نامگذاری خاموشی به عنوان «احتمالی» نباید جایگزین طراحی سازوکاری برای کاهش عدم‌قطعیت شود.

دوم، شاخص‌های اصلی آمادگی شبکه به طور هفتگی باید در دسترس عموم قرار گیرد؛ از جمله وضعیت ذخایر سوخت مایع بر اساس روزهای قابل اتکا، سهم گاز تحویلی به نیروگاه‌ها، میزان محدودیت‌های واقعی صنایع و تفاوت آن با برنامه اعلام شده. بدون این شاخص‌ها، ارزیابی عملکرد به مجموعه‌ای از وعده‌ها و توضیحات پس از بروز حوادث محدود خواهد شد.

سوم، مسئولیت هماهنگی ریسک‌های سوخت زمستانی باید روشن و قابل پیگیری باشد. زمانی که تصمیمات مرتبط با گاز، برق و تولید صنعتی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، نمی‌توان پاسخ‌گویی را میان چند دستگاه پراکنده تقسیم کرد، بدون آنکه مشخص باشد چه نهادی مسئول جمع‌بندی نهایی و اعلام وضعیت است. هماهنگی بین دستگاه‌ها ضروری است؛ اما هماهنگی بدون تعیین مسئولیت، در زمان بحران به راحتی می‌تواند به پاس‌دادن مسئولیت تبدیل شود.

زمستان با وعده‌ها گرم نمی‌شود و شبکه برق نیز با تغییر نام بحران از «کمبود تولید» به «مدیریت بار» از محدودیت‌های واقعی رهایی نخواهد یافت. مسئله، تنها این نیست که چند مگاوات برق کم داریم یا چه مقدار گاز در دسترس نیست؛ بلکه سوال این است که آیا پیش از ورود به روزهای سرد، برای توزیع این کمبود، حفاظت از تولید و ارائه پاسخ مناسب به تصمیمات سازوکاری روشن ایجاد کرده‌ایم یا خیر.

*اگر پاسخ منفی باشد، باز هم ساده‌ترین راه در دسترس خواهد بود: قطع کردن.* اما این بار باید پرسید هزینه این سادگی را چه کسی خواهد پرداخت؟ شبکه برق، کارخانه‌ها یا اقتصادی که نمی‌تواند یک زمستان دیگر با همین شیوه را تحمل کند؟

کارشناس دیپلماسی انرژی

223223

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا