حس های لمسی، بویایی و شنوایی در افراد بدون بینایی؛ حقیقت یا اشتباه؟

شاید قبلاً شنیده باشید که افراد نابینا دارای شنوایی بهتر و حساس‌تر هستند، تا جایی که می‌توانند حتی کمترین صداها را تشخیص دهند و با لمس اجسام، جزئیاتی را احساس کنند که ممکن است از دید افراد بینا دور بماند. این باور آنقدر شایع است که ما به‌طور غریزی تصور می‌کنیم که افزایش توانایی سایر حواس، پاسخی طبیعی به فقدان بینایی است؛ گویی مغز به‌صورت خودکار سعی می‌کند با بهبود حواس دیگر، خلأ ناشی از فقدان یک حس را جبران کند.

اما آیا واقعاً شنوایی افراد نابینا به اندازه‌ای حساس است که صداهای کمتر را نیز به‌خوبی بشنوند؟ آیا انگشتان آن‌ها از نظر حسی بهتر عمل می‌کنند یا در واقع، مغزشان توانایی بیشتری در تفسیر اطلاعات حاصل از لمس و صدا دارد؟

پاسخ علمی به این سؤال این است که برخی از افراد نابینا واقعاً در مهارت‌های خاص شنیداری و لمسی برتری دارند؛ اما این مزیت نه تنها عمومی نیست، بلکه شامل تمامی توانایی‌های حسی نمی‌شود. در واقع، در برخی مسائل، شاید افراد نابینا نتوانند به‌خوبی افراد بینا عمل کنند. عامل تأثیرگذار در این تفاوت‌ها به نحوه توسعه مغز، تجربیات حسی کسب‌شده، تمرینات و زمان از دست‌دادن بینایی مربوط می‌شود.

آیا افراد نابینا به‌واقع بهتر می‌شنوند؟

برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید میان شنیداری عمومی و تشخیص دقیق جزئیات صدا تفاوت قائل شویم. ممکن است دو شخص قادر به شنیدن صدایی با یک شدت مشابه باشند، اما یکی از آن‌ها در تمایز دادن تفاوت‌های جزئی در صدا، جهت منبع صدا یا فاصله آن بهتر عمل کند. در نتیجه، اینطور نیست که قوی‌تر بودن شنوایی الزماً به معنای شنیدن صداهای ضعیف‌تر باشد.

تحقیقات نشان داده‌اند که برخی افراد نابینا، به‌ویژه آنانی که از بدو تولد یا در سال‌های اولیه زندگی نابینا شده‌اند، در تفکیک تغییرات زیر و بم صدا توانایی بیشتری دارند.

افراد نابینا لزوماً نمی‌توانند صدای ضعیف‌تری بشنوند، اما برخی از آنها در تشخیص، تجزیه و تحلیل و پردازش صداها عملکرد بهتری را نشان می‌دهند

یکی از آزمایش‌ها نشان داد که گروهی از افرادی که از سنین پایین نابینا هستند، توانستند تغییرات بسیار سریع در زیر و بم صدا را با دقتی انجام دهند که افراد بینا در شرایط مشابه قادر به آن نبودند. در برخی شرایط، سرعت تغییرات قابل‌تشخیص برای افراد نابینا تا ۱۰ برابر سریع‌تر از گروه بینا بود. البته این به معنای آن نیست که شنوایی افراد نابینا ۱۰ برابر قوی‌تر است؛ بلکه نشان‌دهنده توانایی خاصی در تشخیص تغییرات سریع زیر و بم صدا است.

این نوع برتری همچنین در برخی از آزمون‌های دیگر مانند تشخیص تفاوت‌های جزئی در صداها نیز مشخص شده است. با این حال، این توانایی‌ها در تمامی افراد نابینا یکسان نیست و کسانی که در سنین بالاتر بینایی خود را از دست داده‌اند، همیشه بهتر از افراد بینا عمل نمی‌کنند.

چرا بعضی افراد نابینا می‌توانند جهت صداها را دقیق‌تر تشخیص دهند؟

مغز از نشانه‌های مختلف برای تعیین موقعیت صدا استفاده می‌کند. برای مثال، وقتی کسی در سمت راست ما صحبت می‌کند، صدای او معمولاً اندکی زودتر و با شدت متفاوتی به گوش راست ما می‌رسد. مغز با مقایسه این تفاوت‌های اندک قادر است تا موقعیت تقریبی منبع صدا را تعیین کند.

این فرآیند با کمک بینایی نیز تقویت می‌شود. هنگامی که صدای یک خودرو به گوش می‌رسد، از طریق مشاهده می‌توانیم جهت حرکت و موقعیت آن را تأیید کنیم.

در عین حال، افراد نابینا بیشتر به اطلاعات صوتی برای درک محیط اطرافشان وابسته‌اند. استفاده مداوم از این اطلاعات می‌تواند باعث شود که برخی از آن‌ها در تشخیص جهت و حرکت صدا بهتر عمل کنند. برای نمونه، در آزمایش‌ها، افرادی که از تولد نابینا هستند، توانسته‌اند جهت چپ و راست صدا را دقیق‌تر از افراد بینا تشخیص دهند؛ حتی زمانی که یکی از گوش‌هایشان مسدود بوده است.

این توانایی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا زمانی که فقط یک گوش در دسترس است، مغز دیگر نمی‌تواند با مقایسه اطلاعات دو گوش، تحلیل کند و مجبور است بیشتر به تغییرات کوچک در ویژگی‌های صدا تکیه کند. ولی نکته قابل توجه این است که برتری در تشخیص جهت افقی صدا زمینه‌ساز برتری در تشخیص ارتفاع منبع صدا نیست.

برخی آزمایش‌ها نشان می‌دهند که افرادی که در تشخیص جهت چپ و راست عملکرد بهتری دارند، معمولاً در تشخیص منبع صدا از بالا یا پایین ممکن است نسبت به افراد بینا ضعیف‌تر عمل کنند. یکی از دلایل این تفاوت به نقش بینایی در ایجاد درک فضایی مربوط می‌شود. مغز در سال‌های ابتدایی زندگی به اطلاعات بینایی برای ساختن ارتباطات میان صداها و موقعیت واقعی اشیا وابسته است. بنابراین، نبود چنین اطلاعاتی ممکن است بر رشد برخی مهارت‌های جهت‌یابی تأثیر بگذارد.

در نتیجه، از دست دادن بینایی ممکن است به بهبود برخی توانایی‌های شنیداری منجر شود، ولی مهارت‌های دیگر ممکن است بدون تغییر باقی بمانند یا حتی کاهش یابند.

آیا حس لامسه افراد نابینا حساس‌تر است؟

یکی دیگر از باورهای عمومی این است که افراد نابینا می‌توانند با نوک انگشتان خود جزییات دقیق‌تری را تشخیص دهند که از دید افراد بینا مخفی می‌ماند. این تصور بر اساس برخی یافته‌های علمی قابل توجیه است.

یکی از بارزترین مثال‌ها، توانایی خواندن خط بریل است. در این روش، حروف و نمادها با آرایشی خاص از نقاط برجسته نشان داده می‌شوند و خواننده باید بتواند تفاوت میان این الگویی کوچک را با لمس انگشتان خود تشخیص دهد. این فعالیت نیازمند دقت لمسی بالا و توانایی در پردازش سریع اطلاعات است.

تحقیقات نشان می‌دهند که برخی افراد نابینا در تشخیص جزئیات دقیق با نوک انگشتان عملکرد بهتری دارند، ولی این برتری به همه توانایی‌های لمسی تعمیم نمی‌یابد

مطالعات نشان داده‌اند که برخی افراد نابینا، به ویژه آنانی که به‌طور منظم خط بریل می‌خوانند، قادرند جزئیات ریزتری را با نوک انگشتان خود تشخیص دهند. به‌عنوان مثال، در یکی از بررسی‌ها، میانگین آستانه تشخیص جزئیات لمسی در افراد نابینا حدود ۱.۰۴ میلی‌متر و در افراد بینا ۱.۴۶ میلی‌متر بوده است. این آستانه نشان می‌دهد فرد تا چه اندازه می‌تواند تفاوت میان الگوهای بسیار ریز را تشخیص دهد؛ هرچه مقدار این آستانه کمتر باشد، دقت تشخیص بیشتر خواهد بود.

در انگشتی که افراد نابینا بیشتر برای خواندن بریل استفاده می‌کنند، میانگین آستانه حتی به حدود ۰.۸ میلی‌متر کاهش می‌یابد. اما آیا این تفاوت به دلیل نابینایی است یا ناشی از استفاده مداوم از انگشتان؟

چرا انگشتان افراد بریل‌خوان دقیق‌تر عمل می‌کنند؟

جهت پاسخ به این سوال، محققان عملکرد قسمت‌های مختلف بدن را مورد بررسی قرار داده‌اند. نتایج برخی آزمایش‌ها نشان می‌دهد افراد نابینا در تشخیص جزئیات با نوک انگشتان از افراد بینا دقیق‌تر عمل می‌کنند، هرچند در نواحی مانند لب‌ها، تفاوت معناداری میان این دو گروه مشاهده نمی‌شود. این نکته مهم است، زیرا انگشتان نابینایان غالباً در فعالیت‌های روزمره، از جمله خواندن بریل، جهت تشخیص جزئیات بیشتر به کار می‌روند.

حتی در میان افراد نابینا نیز انگشتی که بیشتر برای خواندن بریل به کار می‌رود، گاهی دقت بالاتری نسبت به انگشتان دیگر دارد. همچنین بین میزان مطالعه هفتگی بریل و دقت لمسی انگشت مورد استفاده نیز رابطه‌ای وجود دارد.

تمرین مستمر در خواندن بریل می‌تواند به افزایش توانایی انگشتان در تشخیص الگوهای برجسته و تفاوت‌های جزئی لمسی کمک کند

این یافته‌ها نشان می‌دهند که تمرین و تجربه می‌تواند نقش مؤثری در بهبود مهارت‌های لمسی داشته باشد. به عبارت دیگر، انگشتان افراد نابینا از ابتدا دارای حساسیت بیشتری نیستند؛ بلکه استفاده منظم و دقیق از آن‌ها برای کارهای جزئی می‌تواند توانایی تشخیص جزئیات را ارتقاء دهد.

با این وجود، همه تفاوت‌های لمسی نمی‌توانند صرفاً بر اساس تمرین تبیین شوند. در برخی آزمایش‌ها، افراد نابینای مادرزاد در تشخیص ارتعاش‌های بسیار ظریف بهتر از افراد بینا و کسانی که در سنین بالاتر نابینا شده‌اند، عمل کرده‌اند؛ حتی با توجه به تجربه خواندن بریل. این نتیجه نشان می‌دهد که زمان از دست دادن بینایی و تغییرات مغزی مرتبط با این مسئله نیز می‌تواند در تقویت برخی مهارت‌های لمسی مؤثر باشد.

آیا افراد نابینا شکل اشیا را بهتر تشخیص می‌دهند؟

تشخیص جزییات بر روی سطح صاف با فهم شکل اجسام سه‌بعدی متفاوت است. به‌عنوان مثال، وقتی یک شی ناشناخته را با دست لمس می‌کنیم، مغز باید اطلاعاتی که انگشتان در هنگام حرکت روی سطح آن دریافت می‌کنند را ترکیب کند تا شکل کلی جسم مشخص شود. این فرآیند علاوه بر حساسیت لمسی، نیازمند درک فضایی و توانایی ساخت تصویر ذهنی از شکل اشیا است.

تحقیقات نشان می‌دهند که افراد نابینا در برخی آزمون‌های مرتبط با تشخیص شکل‌های سه‌بعدی بهتر عمل می‌کنند، ولی این برتری به زمان از دست دادن بینایی وابسته است.

در یکی از آزمایش‌ها، افرادی که بینایی خود را پس از تولد از دست داده بودند، در تشخیص شکل‌های سه‌بعدی اجسام بهتر از افراد بینا عمل کردند. در حالی که افراد نابینا از بدو تولد چنین برتری را نشان ندادند. این تفاوت نشان می‌دهد که تجربه بینایی در سال‌های اولیه زندگی ممکن است به تقویت توانایی‌های مرتبط با تشخیص شکل از طریق لمس کمک کند.

برای مثال، فردی که قبلاً یک مکعب را مشاهده کرده و لمس کرده است، می‌تواند ارتباطی بین اطلاعات بصری و لمسی مربوط به شکل آن برقرار کند. چنین تجربیاتی حتی پس از از دست دادن بینایی نیز ممکن است در پردازش اطلاعات لمسی کمک کننده باشند.

بنابراین، نابینایی به‌طور قطعی به معنای برتری در شناخت شکل اشیا نیست و در برخی موارد، تجربه‌های بینایی پیشین می‌تواند به بهبود قابلیت‌های لمسی کمک کند.

مغز افراد نابینا چگونه با فقدان بینایی سازگار می‌شود؟

به‌منظور درک تفاوت توانایی‌های حسی میان افراد نابینا، بایستی به یکی از ویژگی‌های کلیدی مغز توجه کنیم: توانایی آن در تغییر و سازگاری که به نام انعطاف‌پذیری عصبی شناخته می‌شود.

بر خلاف تصور عمومی، مغز ساختاری کاملاً ثابت و ایستا ندارد. تجربیات جدید، یادگیری و تغییرات محیط می‌توانند بر چگونگی عملکرد و ارتباط شبکه‌های عصبی تأثیر بگذارند.

بیشتر بخوانید

در افراد بینا، بخش عمده‌ای از ناحیه پس‌سری مغز به پردازش اطلاعات بصری اختصاص دارد. اما در افرادی که از بدو تولد یا در سال‌های ابتدایی زندگی نابینا شده‌اند، بعضی از این نواحی به هنگام پردازش صدا، لمس و حتی انجام وظایف مربوط به زبان و حافظه فعال می‌شوند. به عبارت دیگر، نواحی از مغز که معمولاً در پردازش اطلاعات یک حس خاص مشغول هستند، در شرایطی دیگر می‌توانند برای پردازش اطلاعات سایر حواس نیز استفاده شوند.

تحقیقات نشان داده‌اند که در برخی افراد نابینا، نواحی مرتبط با بینایی در مواقعی که وظایف شنیداری و لمسی انجام می‌شود، فعال می‌گردند. در تعدادی از بررسی‌ها نیز میزان فعالیت این نواحی با نتایج عملکرد فرد در آزمون‌های حسی ارتباط داشته است.

با این وجود، نباید این تصور را داشته باشیم که مغز به‌سادگی بخش‌های مربوط به بینایی را برای شنوایی و لمسی تخصیص می‌دهد. واقعیت پیچیده‌تر است. برخی نواحی مغز ممکن است همچنان عملکرد مشابهی را انجام دهند، اما اطلاعات مورد نیاز خود را به‌جای چشم‌ها از کانال‌های حسی دیگر دریافت کنند. مثلاً بخشی از مغز که در پردازش اطلاعات فضایی نقش دارد، ممکن است در غیاب بینایی از اطلاعات شنیداری یا لمسی بهره‌برداری کند.

این تغییرات نشان‌دهنده این است که مغز قادر است شیوه‌ای متفاوت برای بهره‌برداری از اطلاعات حسی را شکل دهد، بدون آنکه حتماً حساسیت فیزیکی گوش یا پوست افزایش یابد.

چرا زمان از دست‌دادن بینایی پر اهمیت است؟

مغز در دوران ابتدایی زندگی قابلیت انعطاف بسیار زیاد دارد و تجربیات حسی در شکل‌دهی به شبکه‌های عصبی آن نقشی بنیادین ایفا می‌کنند. از این رو، افرادی که از بدو تولد یا در سال‌های اولیه زندگی خود نابینا شده‌اند، ممکن است تفاوت‌های حسی بیشتری نسبت به افرادی که در بزرگسالی بینایی خود را از دست داده‌اند، نشان دهند. در برخی پژوهش‌ها، برتری در تشخیص زیر و بمی صدا و ارتعاش‌های لمسی بیشتر در افرادی مشاهده شده است که در سنین جوان نابینا شده‌اند.

با این حال، نمی‌توان سن مشخصی را به‌عنوان مرز قطعی تقویت حواس تعیین کرد. هر مهارت حسی مسیر رشد خاص خود را داراست و عوامل متعددی بر آن تأثیرگذار هستند. همچنین نابیناشدن در بزرگسالی به معنای از دست دادن قابلیت یادگیری نیست. مغز بزرگسالان نیز دارای توانایی تغییر است و تمرین می‌تواند قابلیت‌های شنیداری و لمسی را تقویت کند. افراد بینا نیز می‌توانند با آموزش و تمرین، در خواندن خط بریل از طریق لمس توانایی پیدا کنند.

آیا مغز با تقویت حواس دیگر، نبود بینایی را جبران می‌کند؟

سال‌ها این باور رواج داشت که وقتی یکی از حواس از دست می‌رود، مغز به‌طور اتوماتیک حواس باقیمانده را تقویت می‌کند. اما یافته‌های نوین نشان می‌دهند که سازگاری مغز با کمبود حس از الگوی ساده‌ای تبعیت نمی‌کند.

یکی از توجیهات علمی برای این موضوع، «فرضیه بازساخت ادراکی» نام دارد. براساس این فرضیه، از دست دادن یک حس می‌تواند شیوه پردازش و استفاده از اطلاعات حسی باقی‌مانده را دستخوش تغییرات کند. این تغییرات ممکن است موجب ارتقای برخی مهارت‌ها، ثابت ماندن برخی دیگر یا حتی کاهش عملکرد در وظایف خاص شوند.

سازگاری مغز با نابینایی به معنای خودکار تقویت همه حواس نیست؛ بلکه این روند ممکن است به تقویت برخی توانایی‌ها و تغییر در شیوه پردازش اطلاعات منجر شود

برای نمونه، مغز فرد نابینا ممکن است در تشخیص تغییرات دقیق در صدا بهتر عمل کند. اما در عوض، در شناسایی ارتفاع منبع صدا با مشکلات بیشتری مواجه باشد. به همین ترتیب، آموزش خواندن بریل می‌تواند دقت تشخیص الگوهای کوچک را افزایش دهد، در حالی که لزوماً تمام توانایی‌های لمسی را بهبود نمی‌بخشد.

دلیل این تفاوت‌ها آن است که حواس مختلف به‌طور مستقل عمل نمی‌کنند. بینایی، شنوایی و لامسه در انجام بسیاری از وظایف یکدیگر را تکمیل می‌کنند. به‌عنوان مثال، مشاهده اشیاء در بچگی می‌تواند به مغز کمک کند تا ارتباط میان صداها، اشکال و موقعیت آن‌ها را یاد بگیرد. فقدان این تجربیات می‌تواند روی توسعه برخی مهارت‌های فضایی تأثیر بگذارد. از طرف دیگر، وابستگی بیشتر به شنوایی و لمسی می‌تواند فرصتی بیشتر برای تمرین و تقویت مهارت‌های مرتبط ایجاد کند. به همین علت، امروزه پژوهشگران به‌جای صحبت از تقویت عمومی حواس، بر تغییرات در سازمان‌دهی ادراک و تفاوت‌های عملکرد در وظایف مختلف تمرکز بیشتری دارند.

آیا همه افراد نابینا شنوایی و لامسه قوی‌تری دارند؟

جواب این است: خیر. نابینایی به خودی خود تضمینی برای شنیدن صداهای ضعیف‌تر یا لمس جزییات ریزتر نیست. حتی میان افرادی که به‌طور مادرزادی نابینا هستند نیز تفاوت‌های قابل توجهی در توانایی‌های حسی دیده می‌شود.

عوامل همچون میزان بینایی باقی‌مانده، زمان از دست‌دادن بینایی، تجربیات گوناگون روزمره، تمرین، وضعیت سلامت شنوایی و تفاوت‌های فردی می‌تواند تأثیرگذار باشد. همچنین لازم است تا بین حساسیت اندام‌های حسی و مهارت پردازش اطلاعات تمایز قائل شد.

یک فرد ممکن است صدای ضعیف‌تری نشنود، اما توانایی بهتری در تشخیص تفاوت‌های ظریف میان صداها داشته باشد. برعکس، فرد دیگری ممکن است در خواندن خط بریل ماهر باشد بدون اینکه تمام سطح پوستش حساسیت بیشتری پیدا کرده باشد.

بنابراین، باور عمومی مبنی بر اینکه شنوایی و لامسه افراد نابینا به شکل خودکار قوی‌تر می‌شود، به‌طور کلی نادرست نیست، اما اغلب بیش‌ازحد ساده‌سازی شده است. برخی از افراد نابینا واقعاً در مهارت‌های خاص شنیداری و لمسی برتری دارند، ولی این قابلیت‌ها نتیجه تغییرات مغزی، تجربیات و یادگیری هستند و نمی‌توانند به تمامی افرادی که نابینا هستند تعمیم یابند.

مغز انسان پس از از دست دادن بینایی به‌طور خودکار حواس دیگر را قوی‌تر نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند از اطلاعات موجود به شیوه‌ای متفاوت و شاید مؤثرتر استفاده کند.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا