استحکام اقتصادی ایران؛ فرصتی که همچنان برای کسبوکارهای کوچک فراهم است

یادداشت مهمان، ایمان چراتیان، دکتری در زمینه اقتصاد بینالملل؛ استادیار اقتصاد و عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی؛ در دوران تنشهای ژئوپلیتیک و منازعات نظامی، تغییرات صرفاً مربوط به معادلات امنیتی نیستند؛ بلکه قواعد بازی اقتصادی و رقابتی را نیز دگرگون میکنند. در این شرایط نابرابر، بنگاههای کوچک و متوسط (SMEs) به شدت تحت فشار قرار میگیرند، در حالی که شرکتهای بزرگ با اتکا به منابع و ابزارهای خود، قادر به نشان دادن تابآوری بیشتری هستند و در بسیاری موارد از دل بحرانها، با قدرت بیشتری بیرون میآیند. پژوهشهای اخیر نشان دادهاند که عدم اطمینانهای جهانی تأثیرات منفی بر عملکرد کسبوکارها میگذارد و این تأثیرات بر بنگاههای کوچک به مراتب بیشتر از بنگاههای بزرگ است. اما چگونه این تفاوت شکل میگیرد؟ کدام مسیرها این شکاف را تعمیق میکنند؟ و تجربه کشورهای درگیر جنگ چه درسهایی برای ایران بههمراه دارد؟
کانالهای اثرگذاری؛ چگونه تنشهای ژئوپلیتیک به بنگاهها منتقل میشود؟
برای درک بهتر دلیل تأثیر نامتوازن تنشهای ژئوپلیتیک بر بنگاههای کوچک و بزرگ، باید به مسیرهایی که این شوکهای اقتصادی از آن طریق به ساختار اقتصادی نفوذ میکنند، آشنا شویم. این کانالها، مشابه رگهای خونی اقتصاد عمل میکنند و در زمان بحران، جریان حیاتبخش منابع را با اختلال جدی مواجه میسازند.
نخستین و مشهودترین کانال، رشد تصاعدی هزینههای انرژی و لجستیک است. هر زمان که تنشهای نظامی در خاورمیانه اوج میگیرد، قیمت نفت و هزینههای حملونقل دریایی نیز به سرعت بالا میرود. این فشار همزمان، افزون بر ایجاد چالش در قیمت انرژی و حملونقل، تقاضای مشتریان را نیز به شدت کاهش میدهد و بنگاهها را از چندین جبهه تحت فشار قرار میدهد.
دومین کانال، مشکل نقدینگی و محدودیتهای مالی است. بنگاههای کوچک که معمولاً با حاشیه سود کمتر فعالیت میکنند و دسترسی محدودی به منابع اعتباری دارند، با افزایش هزینهها، سریعتر از بنگاههای بزرگ دچار کمبود نقدینگی میشوند. تحقیقات نشان میدهد که عدم اطمینانهای جهانی بهطور مستقیم بر محدودیتهای مالی کسبوکارها تأثیر منفی میگذارد و این تاثیر برای شرکتهای کوچک که پیشتر با مشکلات اعتباری مواجه بودند، به شدیدتری وسعت مییابد.
سومین کانال، اختلال در زنجیرههای تأمین است. تنشهای ژئوپلیتیک میتوانند بهطور کامل شبکههای پیچیده تأمینکنندگان را مختل کنند و بنگاههای کوچک که معمولاً به تعداد محدودی تأمینکننده وابستهاند، در برابر این فشار آسیبپذیرتر از شرکتهای بزرگ عمل میکنند.
چهارمین کانال، افزایش نااطمینانی و کاهش سرمایهگذاری است – کانالی که شاید ظریفترین اما عمیقترین تأثیر را بر بنگاهها دارد. در شرایط نااطمینانی ژئوپلیتیک، بنگاهها بهطور طبیعی تصمیمات سرمایهگذاری و استخدامی خود را به تعویق میاندازند. اما نکته کلیدی این است که بیشتر واکنش به نااطمینانی در شرکتهای بزرگ مشاهده میشود؛ آنها با دقت داراییهای خود را مدیریت کرده و برنامههای توسعه را به تأخیر میاندازند. در مقابل، بنگاههای کوچک اغلب واکنشی نشان نمیدهند، نه بهخاطر بیتأثیری، بلکه به دلیل ناتوانی در واکنش. این بنگاهها به اندازهای درگیر مدیریت روزمره خود هستند که زمان و توان لازم برای برنامهریزی و اتخاذ تصمیمات استراتژیک را از دست میدهند. بهعبارتی دیگر، بنگاههای بزرگ با استراتژیهای عاقلانه منابع خود از بحرانها عبور میکنند، در حالی که بنگاههای کوچک در حالت رکود و بیعملی فزایندهای گرفتار میشوند.
پنجمین کانال، ریسکهای ارزی و بیمهای است. بهنظر میرسد بنگاههای بزرگ که بیشتر در معرض بازارهای بینالمللی هستند، آسیبپذیرتر از بنگاههای کوچک در برابر نوسانات ارزی و افزایش حق بیمهها باشند. این تصور تا حدی صحیح است؛ با این حال، نکته اصلی این است که بنگاههای بزرگ با بهکارگیری روشهای پیشرفته مدیریت ریسک مانند قراردادهای آتی ارزی و بیمهنامههای پوششی، این ریسکها را کنترل و اثرات آنها را کاهش میدهند. از طرف دیگر، بنگاههای کوچک که بهطور طبیعی در برابر این ریسکها چندان آسیبپذیر نیستند، در صورت مواجهه با این شرایط، ابزار مناسبی برای مدیریت آنها ندارند. آنها قادر به تحمل هزینههای ارزی و بیمهای نیستند و هر گونه افزایش ناگهانی در قیمت ارز یا هزینههای بیمه، بلافاصله به حاشیه سود پایین آنها آسیب میزند و ممکن است به ورشکستگی آنها منجر شود. این پنج کانال بهطور متصل و هماهنگ عمل کرده و در زمان بحران، فشار هر حلقه بر دوش بنگاههای کوچک افزایش مییابد. درک این مسیرها، راز درک شکاف عمیق میان بنگاههای کوچک و بزرگ در موقعیتهای تنشهای ژئوپلیتیک است.
شکاف اعتماد و درسهای جنگ
در قلب بحرانهای ژئوپلیتیک، یک واقعیت تلخ اما مشهود نمایان میشود: فاصله میان بنگاههای کوچک و بزرگ، در زمان تنش، به شکاف عمیق و غیرقابل جبرانی تبدیل میگردد. این حقیقت را میتوان در نقاط مختلف جهان – از سنگاپور دوردست تا میدانهای نبرد اوکراین و خاورمیانه – مشاهده کرد.
سنگاپور؛ روایت فاصله ۴۴ درصدی
شاید باورش دشوار باشد که جنگی در خاورمیانه، هزاران کیلومتر دورتر بتواند اعتماد بنگاههای کوچک سنگاپور را به این اندازه متزلزل کند. اما نظرسنجی که فدراسیون تجاری سنگاپور (SBF) در آوریل ۲۰۲۶ انجام داد، تصویری واضح از این واقعیت ارائه میدهد: تنها ۳۶ درصد از بنگاههای کوچک و متوسط این کشور به توانایی خود برای مدیریت نوسانات جاری اطمینان داشتند، در حالی که این میزان برای بنگاههای بزرگ به ۷۸ درصد میرسید. این فاصله ۴۴ درصدی، بیش از یک عدد ساده است؛ حکایت از دو جهان متفاوت در یک اقتصاد واحد دارد.
روسیه؛ سقوط آزاد در سایه جنگ
اما سنگاپور تنها یک نمونه است. اگر به میدان نبرد واقعی نگاهی بیندازیم، ابعاد این شکاف بسیار نگرانکنندهتر میشود. جنگ روسیه علیه اوکراین، فرصتی تلخ ولی آموزنده برای بررسی اثرات منازعات نظامی بر بنگاهها فراهم آورده است. آمارها نشان میدهند که از ابتدای سال 2026، بین ۱۲ تا ۱۵ هزار شرکت روسی هر ماه تعطیل میشوند؛ رقمی که تقریباً سه برابر میزان تعطیلی در سالهای گذشته است. همچنین پیشبینیها نشان میدهد که بین 250 تا 300 هزار کسبوکار روسی ممکن است در سال ۲۰۲۶ به حیات خود پایان دهند. از سوی دیگر، حدود 100 هزار واحد از بنگاههای کوچک و متوسط به دلیل وامهای معوق، از پرداخت اقساط بازماندهاند. این آمارها تصویری از یک اقتصاد دوقطبی را ترسیم میکند که در آن، بنگاههای کوچک فقط در حال از دست دادن رقابت نیستند، بلکه در حال از بین رفتن نیز میباشند.
اوکراین؛ انعطافپذیری در دل ویرانی
در سوی دیگر میدان، اوکراین روایتی متفاوت اما به همان اندازه آموزنده ارائه میدهد. در حالی که بنگاههای متوسط و بزرگ الگوی صادراتی مبتنی بر کارایی قویتر را به نمایش گذاشتند، بنگاههای کوچک و خُرد ویژگیهای مرتبط با سازگاری فناورانه خود را نمایان کردند. جالب این است که نقش بنگاههای کوچک و متوسط بهطور قابلتوجهی افزایش یافته، بهویژه در حوزههای فناوری اطلاعات، مالی، تجارت و خدمات. این بنگاهها، با وجود تمام محدودیتها، نشان دادهاند که انعطافپذیرترین و سازگارترین نهادها در شرایط جنگ هستند. این تجربیات نشان میدهد که چابکی و سرعت واکنش SMEs در زمان بحران میتواند به یک مزیت رقابتی حیاتی تبدیل شود. اما این مزیت بیحمایت و بدون دسترسی به منابع، ممکن است به نقطه ضعفی خطرناک بدل گردد.
رژیم صهیونیستی؛ شکاف عمیق در سرزمین آتش
شواهد بهدست آمده پس از جنگ اکتبر ۲۰۲۳ در رژیم صهیونیستی، تصویری دقیقتر از این شکاف را نشان میدهد. حدود ۵۷ درصد از بنگاههای کوچک (با ۵ تا ۱۰ کارمند) از کاهش شدید درآمد متاثر شدهاند، در حالی که این رقم برای بنگاههای بزرگ (با بیش از ۲۵۰ کارمند) فقط ۱۴ درصد به ثبت رسیده است. همچنین ۴۲ درصد از بنگاههای کوچک بهخاطر غیبت کارمندان در وضعیت تعطیلی قرار گرفتهاند، در حالی که این نسبت برای بنگاههای بزرگ تنها در حدود ۱۵ درصد بوده است. اما شاید بارزترین تفاوت، در دسترسی به منابع مالی مشاهده میشود. دادههای بانکی نشان میدهند که در سال ۲۰۲۳، اعتبار بانکی برای بنگاههای بزرگ حدود ۱۴ درصد رشد کرده، در حالی که اعتبار برای بنگاههای کوچک و خُرد نه تنها افزایش نیافته، بلکه کاهش یافته است. این شکاف در تأمین مالی، مزیت رقابتی بنگاههای بزرگ در زمان جنگ را دوچندان کرده و عملاً به بنگاههای کوچک اجازه نمیدهد در شرایط بحران نفس بکشند.
لبنان؛ فروپاشی خاموش
در لبنان، جنگ اخیر نشانداد که بنگاههای کوچک و متوسط در برابر شوکها بسیار آسیبپذیر هستند. برآوردهای بانک جهانی نشان میدهد که بیش از ۹۰ درصد این بنگاهها در لبنان کمتر از پنج کارمند دارند و این ساختار شکننده، آنها را در برابر هر گونه شوکی آسیبپذیر میسازد. در غیاب بنگاههای بزرگ که میتوانند بار اقتصاد را به دوش بکشند، فشار بحران مستقیماً بر دوش هزاران خانواده کوچک فرود میآید که با کوچکترین نوسان سیاسی، کسبوکار و زندگیشان به لرزه درمیآید.
سوریه؛ هشدار تلخ تبدیل بحران به انحصار
اما شاید دلخراشترین روایت از سوریه باشد. از زمان آغاز درگیریها در سال ۲۰۱۱، بخش خصوصی سوریه بهطور بنیادین دچار تحول شده است. بنگاههای کوچک و متوسط بهطرز گستردهای فروپاشیده، اقتصاد غیررسمی گسترش یافته و شرکتهای مرتبط با قدرت اجتماعی و اقتصادی، موقعیتهای انحصاری را در بخشهای کلیدی از آن خود کردهاند. این الگو – حذف رقابت و جایگزینی آن با انحصار در سایه بحران – هشداری جدی برای کشورهایی است که در شرایط دشوار، نظارت رقابتی را کاهش میدهند و اجازه میدهند تا ثروت و قدرت اقتصادی در دستان عدهای خاص متمرکز شود.
و اما ایران؛ در مرکز طوفان
اگر سنگاپور با فاصلهای چندین هزار کیلومتر از خاورمیانه با شکاف ۴۴ درصدی مواجه شده و روسیه شاهد تعطیلی ماهانه ۱۵ هزار بنگاه کوچک بوده است، وضعیت ایران که خود در کانون طوفان قرار دارد، به چه صورت است؟ تجربه کشورهای درگیر جنگ – از روسیه و لبنان تا اوکراین و رژیم صهیونیستی- یک حقیقت را روشن میسازد: در میدان نبرد ژئوپلیتیک، بنگاههای کوچک و متوسط، همانند سربازان خط مقدم، بیشترین تلفات را متحمل میشوند. اما داستان به همین جا ختم نمیشود. تجربیات اوکراین نشان میدهد که بنگاههای کوچک با وجود آسیبپذیری بیشتر، میتوانند از قابلیت انعطافپذیری و سازگاری بیشتری برخوردار باشند – به شرطی که سیاستگذاران امکانات لازم را در اختیارشان قرار دهند.
برای ایران، در شرایط کنونی ائتلاف تحریمهای بینالمللی و چالشهای پولی و مالی، حمایت از بنگاههای کوچک و متوسط نه فقط یک الزام لوکس، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای بقای اقتصاد و حفظ رقابت میباشد. اگر در حال حاضر برای نجات این بنگاهها اقدام مؤثری اتخاذ نشود، در آیندهای نهچندان دور، اقتصادی مواجه خواهیم شد که در آن رقابت معنایی نخواهد داشت، انحصار برقرار است و ثروت به دستان عده معدودی متمرکز شده – همان سرنوشت تلخی که سوریه با آن دست به گریبان است.
آینده رقابت در خاورمیانه، در دل این میدان نبرد شکل میگیرد. سؤال پیش روی ما این نیست که آیا تنشهای ژئوپلیتیک ادامه خواهند یافت، بلکه این است که آیا سیاستگذاران و فعالان اقتصادی ایران قادر خواهند بود از درسهای تلخ ولی گرانبهای این میدان برای ساختن اقتصادی مقاومتر، رقابتیتر و عادلانهتر بهره ببرند؟ زمان، دیگر به نفع بنگاههای کوچک در ایران نیست. اما هنوز هم تأخیر نچندان زیاد است.



