گزارش جنجالی درباره ایلان ماسک در مستند ۴ ساعته «ماسک»

محور اصلی داستان، ادعای اشلی سنتکلیر، بلاگر و مادر یکی از فرزندان ماسک، دربارهی شبکه استارلینک میباشد. او در فیلم به این موضوع میپردازد که ممکن است ماسک از این شبکه برای تأثیرگذاری بر انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ آمریکا استفاده کرده باشد.
این مستند به وجود بیش از ۱۰٬۰۰۰ ماهواره استارلینک اشاره میکند و حتی احتمال تجهیز آنها به لیزرهای فضایی را مطرح میکند. در صورتی که این ادعا صحت داشته باشد، با فردی میلیاردر روبرو هستیم که ابزارهای فضایی را به وسیلهای برای ایجاد تغییرات سیاسی تبدیل کرده است.
گیبنی نتوانسته است مستقیماً به همکاری ماسک در این روایت دست یابد. در بخشهای ابتدایی، خود ماسک مستندساز را «دوش» و فیلم را «حملهی تبلیغاتی» نامیده و همین فاصله باعث میشود تا او به سوابق عمومی، آرشیو تصاویر و اظهارات ثبتشده استناد کند. نتیجه، تحلیلی است که بیشتر بر کلیپها، نقلقولها و یادداشتهای شخصی مستند است تا گواهیهای داخلی.
از سیلیکونولی تا عرصه سیاسی
مستند مسیر زندگی ماسک را از سال ۱۹۹۸ و روزهای ابتدایی سیلیکونولی بررسی میکند. اخراج از Zip2 و PayPal، سپس تاسیس اسپیسایکس با منابع مالی به دست آمده از همین استارتاپها و بعد از آن سرمایهگذاری در تسلا و کنار زدن بنیانگذار آن، مارتین ابرهارد، بخشهای اساسی این مسیر را تشکیل میدهند. گیبنی این اوج و حضیضها را نه صرفاً نشانهای از نبوغ، بلکه به عنوان نمایانگر توانایی ماسک در غلبه بر شکستها و صعود مجدد مینگرد.
در این مستند، ماسک به عنوان فردی رؤیاباف و محاسبهگر به تصویر کشیده میشود
در این فیلم، ماسک بیشتر به عنوان یک رؤیاباف محاسبهگر جلوه میکند تا یک مدیر سنتی؛ او فردی است که وعدههای بزرگ میدهد و دیگران را برای حمایت از آن وعدهها متقاعد میسازد. لارنس فوسی، تحلیلگر مالی و کوری داکترو، نویسنده، به این تصویر کمک میکنند که ثروت ماسک تنها نتیجه نوآوری تکنولوژیک نیست، بلکه به طور قابلتوجهی از مهارت او در تبلیغ کردن آیندهای روشن برای سرمایهگذاران ناشی میشود؛ آیندهای که بسیاری از وعدههایش هرگز به مرحله عمل نرسیدهاند.
مثالها فراواناند. از قابلیت تعویض باتری خودروهای تسلا که در فیلم به عنوان ترفند برای کسب اعتبارهای محیطزیستی «خودروی دوستدار محیط زیست» معرفی میشود تا امکانات خودران خودروهای برقی که در قسمتی جنجالبرانگیز با مرگ دهها نفر ارتباط داده میشوند. این مستند نشان میدهد که بازار به طور مکرر بر اساس نوآوریهای هیجانانگیز و ضمانتهای مبهم به سمت ارزیابیهای سرسامآور سوق یافته است.
فراتر از فناوری؛ از تصاحب ایکس تا نقش در دولت آمریکا
نیمه دوم فیلم بر تصاحب توییتر (اکنون با نام ایکس) و نقش برجسته ماسک در «ادارهی بهرهوری دولت» یا همان دوج متمرکز میشود. به اعتقاد گیبنی، هر دو این موارد بخشی از یک رویکرد کلی هستند؛ تلاشی برای بهرهبرداری از دادهها، شکلدهی به افکار عمومی و بهدست آوردن اهرمهای قدرت دموکراتیک. در این مرحله، روایت از یک تصویر مدیریتی به سمت یک تحلیل سیاسی تغییر رویه میدهد.
گفتوگوهای مستند با جاستین ماسک، همسر اول او و سنتکلیر، تصویر مردی خودمحور و کنترلگر را بیشتر نمایان میسازد. موضوع وسواس او در مورد فرزندآوری نیز در فیلم به کرات مطرح شده است.
گیبنی ارتباطی مستقیم میان این وسواس و ترسهای آخرالزمانی ماسک ایجاد نمیکند؛ اما فیلم به وضوح نشان میدهد که خیالپردازی پیرامون تکثیر نسل و زندگی در مریخ، میتواند ناشی از هراس او از سقوط تمدن و شور و اشتیاق برای نجات بشر باشد. پیوستگی این مضامین با تبریک نازیگونهای که او در مراسم تحلیف دوم ترامپ به حضار ارسال کرد، بر شدت و عمق روایت میافزاید.
ادعایی که سنگینی آن غیرقابل انکار است
تکاندهندهترین لحظهی مستند از گذشتهی ماسک ناشی نمیشود، بلکه از ادعای سنتکلیر برمیخیزد. او بیان میکند که ماسک در شب انتخابات ۲۰۲۴ زودتر از مهمانی ترامپ خارج شده، زیرا از نتیجه آگاه بوده است. او اعتراف میکند که بعد از شنیدن این ادعا، در پی پیگیر شدن موضوع بر نیامده تا بعدها در این مورد بازجویی نشود. گیبنی نیز به این ادعا نقشی نمیدهد.
با این حال، مستند به این گمانه بهعنوان اوج داستان پرداخته است. چهرهای که فیلم از ماسک ترسیم میکند، تنها تصویر یک میلیاردر خودشیفته نیست؛ او مدیری است که با روایتهای دلگرمکننده در خصوص محیطزیست، آزادی بیان و آینده بشریت، انگیزههای شخصی خود را پنهان میکند. در این چارچوب، نزدیکی او به سیاست راستگرا، تغییر موضعش در مورد هوش مصنوعی و حتی دوری او از رویکردهای قبلی، همگی نشانههایی از تلاش وی برای حفظ مصونیت و مستحکمتر کردن کنترل خود به شمار میآید.
گیبنی در انتها، بیش از هر چیز به شخصی اشاره دارد که به نظر میرسد درگیر خیالات بزرگ، داستانپردازیهای گوناگون و دستکاری سیستمها به منظور دوستداشتن و دنبالشدن باشد. صحنههای آغازین و پایانی فیلم که از The Man Who Could Work Miracles محصول ۱۹۳۶ اقتباس شده، بر این حس تأکید دارند. صعود ماسک به مقام «تکنوکینگ» شکستناپذیر در منطق این فیلم صرفاً یک موفقیت فناورانه نیست؛ بلکه ممکن است مقدمهای بر یک فاجعه جهانی باشد.
به نظر شما جذابترین قسمت این روایت کدامیک است؟



