مسئولیت‌های خدمات شهری و رسانه نسبت به افراد دارای اختلال بینایی

در یک صبح عادی، فردی نابینا از منزل خود خارج می‌شود تا با اتوبوس به یکی از ادارات شهری مراجعه کند و تقاضای خود را ثبت کند و همچنین در مسیر بازگشت فرصتی برای بررسی اخبار روز پیدا کند.

این برنامه به نظر بسیار ساده می‌آید؛ چند دقیقه پیاده‌روی، عبور از یک چهارراه، سوار شدن به اتوبوس و تکمیل یک فرم. اما در این میان، مجموعه‌ای از جزئیات و نشانه‌ها در حال وقوع است که سایر عابران به سادگی آن‌ها را می‌بینند؛ از محل ورود و سبز شدن چراغ تا شماره اتوبوس، نام ایستگاه، اطلاعات موجود روی دستگاه و دکمه ارسال فرم.

هر زمان که طراحان این اطلاعات و نشانه‌ها را کاملاً برای چشمان بیناها ایجاد کرده باشند، زندگی افراد دچار تغییر می‌شود. کارهای روزمره به مجموعه‌ای از سؤالات و تردیدها تبدیل می‌شود و فرد برای عبور از مرحله‌ای که از همان ابتدا می‌توانست با طراحی درست و دسترس‌پذیر مواجه شود، به یاری دیگران احتیاج می‌یابد.

مسئولیت واقعی شهر و رسانه‌ها در این شکاف نامحسوس بین «ارائه خدمات» و «امکان استفاده مستقل از آن» نمایان می‌شود.

پیام دوطرفه عصای سفید؛ یک قرن انتظار برای پاسخ شهر

عصای سفید از نخستین روزهای وجودش تنها به عنوان ابزاری برای راه رفتن تعریف نشد. ایده اولیه عصای سفید به سال ۱۹۲۱ برمی‌گردد؛ زمانی که جیمز بیگز، عکاس نابینای بریتانیایی، برای آنکه رانندگان بیشتری او را ببینند، عصایش را به رنگ سفید درآورد.

در سال ۱۹۳۰، جورج بونَم، رئیس باشگاه لاینز در شهر پئوریا ایالت ایلینوی، مردی نابینا را دید که با عصایی سیاه از میان خیابانی شلوغ عبور می‌کرد؛ عصایی که به سختی برای رانندگان قابل مشاهده بود.

بونَم پیشنهاد عصای سفیدی با نوک قرمز را مطرح کرد و شورای شهر پئوریا در همان سال قانونی را تصویب نمود که به دارندگان این عصا حق تقدم عبور می‌داد. در سال ۱۹۶۴، لیندون جانسون، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، پانزدهم اکتبر را روز ایمنی عصای سفید اعلام کرد و در سال ۱۹۶۹، فدراسیون بین‌المللی نابینایان، که بعدها به اتحادیه جهانی نابینایان پیوست، این تاریخ را به عنوان روز جهانی عصای سفید معرفی کرد.

عکاس: lionsclubresources

از همان آغاز، عصای سفید به عنوان پیامی دوطرفه عمل می‌کرد؛ نیمی از کارکرد آن به فرد نابینا کمک می‌کرد تا مسیرش را بهتر دریابد و نیمه دیگر به شهر و سایر شهروندان پیام می‌داد که او را ببینند. پیامی نهفته که می‌گفت: «من در حال حرکت هستم؛ حضورم را درک کن و مسیر را امن نگه‌دار.» سؤال اصلی این گزارش، واکنش شهر و رسانه‌ها به این پیام است.

عصای سفید هم به فرد نابینا این امکان را می‌دهد که مسیر خود را شناسایی کند و هم به شهر یادآوری می‌کند که او وجود دارد

سازمان جهانی بهداشت تعداد افرادی که با نوعی اختلال بینایی زندگی می‌کنند را حداقل ۲٫۲ میلیارد نفر تخمین می‌زند و در ایران، سازمان بهزیستی به بیش از ۲۰۰ هزار فرد دارای معلولیت بینایی خدمات‌رسانی می‌کند.

دسترس‌پذیری به زنجیره‌ای شبیه است که کیفیت آن با ضعیف‌ترین حلقه مشخص می‌شود. همچنین باید به یاد داشته باشیم که نیازهای افراد نابینا و کم بینا ممکن است متفاوت باشد. برخی از کاربران برای خواندن از دستگاه‌های گفتاری یا بریل کمک می‌گیرند، در حالی که عده‌ای دیگر با بزرگ‌تر کردن متن، تنظیم نور مناسب و افزایش تضاد بین نوشته و پس‌زمینه، راحت‌تر می‌خوانند. بدون شک، یک راه حل واحد نمی‌تواند تمام این نیازها را برآورده کند.

اکنون بیایید یک روز عادی را بررسی کنیم؛ از در خانه تا محل کار، از باجه بلیت تا پرداخت قبض، و در انتهای شب، وقتی نوبت به اخبار می‌رسد.

از مسیرهای بساوایی تا چراغ‌های راهنما

اولین حلقه در سفر روزانه‌ای که در نظر داریم، پیاده‌رو است. فرد نابینا مسیر خود را با نوک عصا و پاهایش درک می‌کند، مثلاً با لبه‌ی جدول، تفاوت بافت زمین، و دیواری که در سمت راستش قرار دارد. هر مانع ناگهانی که به‌طور غیرمنتظره بر سر راه بیفتد، این درک را مختل می‌کند.

برخی موانع مانند تابلو، کیوسک یا تیر برق در پیاده‌رو ثابت هستند و موانع دیگری ممکن است موقت باشند، نظیر موتوری که پارک شده، بساط دستفروش، شاخه‌ای که به ارتفاع صورت پایین آمده، یا گودالی که برای لوله کشی کنده‌اند و تنها با یک نوار پلاستیکی دور آن احاطه شده است. عصا سطح زمین را زیر نظر دارد و شاخه‌ و تابلوهایی که هم‌سطح سر انسان هستند، از زیر دست او فرار می‌کنند.

مسئولیت شهرداری از زمان افتتاح پیاده‌رو تازه آغاز می‌شود. هرس شاخه‌ها، جمع‌آوری موانع، محصور کردن اصولی حفاری‌ها و اقدام علیه اشغال معبر، بخش عمده‌ای از فعالیت‌های نگهداری همان مسیر هستند و به اندازه‌ی ایجاد آن حیاتی به شمار می‌روند.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا