نظام نابرابر پرداخت به کارکنان دولت؟

اجازه دهید در همین ابتدا از همه انتظاراتم پرده بردارم: عقیده‌ام این است که سیستم جاری پرداخت حقوق به کارمندان دولت و همچنین اعضای هیات علمی، دلیلی واضح از ناکارآمدی حکمرانی اداری است و به نوعی نماد آپارتاید به شمار می‌آید. این مسئله به‌نظر مانند قضیه فیثاغورث ساده و روشن است. اما اجازه بدهید این موضوع را بیشتر توضیح دهم!

۱. این ماه‌های اخیر غالباً شبیه به جنگ بوده است، جنگی که سرنوشت آن در دستان افرادی است که در حوزه سیاست و دیپلماسی نقش دارند و در حال تعادل بین آرمان‌گرایی و واقعیت‌ها، در حرکتند. امید داریم که این چالش‌ها، ایرانیان را به آرامش و زندگی مطلوب‌تری هدایت نماید. اما به اعتقاد نویسنده این متن، ما ایرانیان، نه تنها در این مدت بلکه عملاً در طول سال‌ها، همواره درگیر جنگ و کشمکش‌های شدید بوده‌ایم… جنگی میان حکمرانی خوب و بد. سال‌های متمادی است که نه تنها نخبگان آگاه به جزئیات و آشنا به حکمرانی، بلکه عموم مردم نیز پیامدها و نتایج این دو نوع حکمرانی را در تمام ابعاد زندگی اجتماعی و فردی‌شان مشاهده می‌کنند.

به‌نظر می‌آید برخی از مدیران و قدرت‌مداران کشور قادر به به‌کارگیری مؤلفه‌های حکمرانی خوب نیستند.

۲. در شرایط پرتنشی که ناشی از جنگ‌های فصلی تابستانی و زمستانی است، بر این باورم که کسانی که در راس دولت قرار دارند، انتظار تقدیر و تشکر دارند چرا که مشغول ایفای نقش در معیشت مردم بوده‌اند. می‌توان به نوعی با رئیس دولت چهاردهم هم‌داستان شد و قدردانی کرد که با وجود تمام تعهدات دشوار و چالش‌ها، هنوز مردم ایران زنده‌اند و کشور سرپا مانده و قحطی در کشور حاکم نشده است و به همین دلیل، شاید درست باشد که دولت را مورد احترام قرار دهیم. اما بر این باورم که بایستی از مباحث و جدل‌ها دوری کرد و به سهم دولت، نظام و مردم در این میدان جنگ بپردازیم. موضوع اینکه سهم هر یک از این طرف‌ها چه بوده، مسأله‌ای دیگر است که اگر مطرح شود، می‌تواند به تبیین دلایل تقدیرهای صورت‌گرفته البته در چارچوب مثبت و منفی کمک کند.

با این حال، به‌وضوح نمی‌توان با اصل حکمرانی صحیح، به این دولت و حتی بسیاری دیگر از دولت‌های پیشین نمره قابل قبولی داد.

۳. به‌عبارت دیگر، اگر از تقدیر و ستایش صرف نظر کنیم و مجدداً به موضوع جنگ «حکمرانی خوب و حکمرانی بد» برگردیم، مایلم بگویم به‌رأی من، دولت‌های ما در چندین زمینه همواره دچار اشکال بوده‌اند و به‌نظر می‌رسد این معضل به نوعی ذاتی شده است. یکی از این اشکالات نیز نظام پرداخت حقوق و مزایای کارمندان دولت و اعضای هیات علمی است. داستانی پر از افسوس و حرف و حدیث که می‌تواند نمایانگر نبرد داخلی بین حکمرانی خوب و بد باشد. در اینجا عمدتاً از دولت و نقش آن در این زمینه سخن می‌گویم زیرا معتقدم که نظام در این زمینه، ورودی مشخصی ندارد و هرچه رخ داده، حاصل اقدامات دولت‌هاست!

۴. من یکی از کسانی هستم که بر این باورم اکثر دولت‌ها دچار فرومانی و شکست شده‌اند. شواهد و مدارک زیادی برای این ادعا دارم. یکی از مصادیق بارز آن همین نظام پرداخت است. بسیاری از متخصصین داخل و خارج دولت، به نادرستی این سیستم پرداخته و به آن معترف هستند اما با این حال، سیستم فعلی پابرجاست و کماکان به‌همان روال سابق ادامه دارد. می‌توان به‌درستی گفت نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت در ایران، مانند جنگلی بی‌نظم و نظامی پر از تبعیض‌های بی‌مورد و عجیب است.

به عنوان مثالی ساده، برای یک کار معین مانند نامه‌نگاری، نگهبانی و نظافت در سازمان‌ها و نهادهایی با سطح و اندازه مشابه، هریک مدل‌های پرداخت مختلفی ایجاد شده که تفاوت‌هایشان به قدری زیاد است که قابل تصور نیست. حتی در خصوص آبدارچی‌ها نیز برخی اوقات، تفاوت حقوق به صفر نزدیک است. همه آن‌ها چای ایرانی می‌نوشند و دارای طعم واحدی هستند و به لحاظ انسانی نیز یکسان‌اند… هیچ تفاوتی در محتوای کار آن‌ها وجود ندارد که پرداخت‌های متفاوت را توجیه کند و بتوان بر اساس آن استدلالی ایراد کرد.

مثال دیگری که می‌توان آورد، همسانی دوغ و دوشاب است. شرایط به‌گونه‌ای است که به نظر می‌رسد در این جنگل، هیچ قاعده‌ای حاکم نیست… اکنون وضع به‌گونه‌ای است که یک دکتر با ۳۰ میلیون تومان حقوق بازنشسته می‌شود و کسی با دیپلم با ۷۰ میلیون تومان بازنشست می‌شود… و هر دو هم تحت سیستم تامین اجتماعی بوده‌اند… آیا این وضعیت عجیب نیست؟

واقعاً تأمل‌برانگیز و تاسف‌آور است که با هزار قاعده و تبصره در این نظام پرداخت جنگلی و با وجود تصدیق نادرستی آن، این سیستم کماکان غیرقابل تغییر و فعال باقی مانده است. معمولاً هر دو طرف، اعم از پزشک و دیپلمه، شاکی هستند.

نکته جالب این است که نه تنها کسانی که مجوزها و امضاها را صادر می‌کنند، ناراضی‌اند بلکه بقیه نیز از قشر نیروی کار معترض‌اند. حتی رئیس این دولت هم غالباً به روایت نهج البلاغه اشاره می‌کند و اذعان به عدالت علی(ع) در بیاناتش به وضوح دیده می‌شود.

۵. به عنوان یک جزء از مجموعه بزرگ کارکنان دولت و به عنوان یک محقق در زمینه توسعه و برنامه‌ریزی، واقعاً شگفت‌زده‌ام که چطور می‌توان این‌گونه در حکمرانی اداری بی‌نظم حرکت کرد درحالی که ادعای رهبری و هدایت سیاست را دارید!

و شگفت‌آورتر اینکه چگونه دولت‌ها پی در پی تغییر کرده و این سیستم‌های نادرست همچنان پابرجا مانده‌اند؟ البته درک این موضوع چندان دشوار نیست.

۶. در این فضای آشفته نظام پرداخت، داستان مدل پرداخت اعضای هیات علمی و کارکنان مشابه در نهادهای ملی و مرکزی، واقعاً خود یک مورد مطالعاتی عمیق است.

خلاصه این داستان را می‌توان چنین بیان کرد که یک مدل نادرست، سال‌هاست که جا افتاده و حالا بسیاری از افراد سرشناس با زیرکی سعی می‌کنند در هر زمان ممکن، به نوعی خود را به عنوان هیات علمی معرفی کرده و از سایر کارکنان دولت جداکنند.

برخی از این نمایندگان با تکیه بر مدارکی که به نوعی در تحصیل و اخذ مدرک دکترا محسوب می‌شود و از طرق مختلف سیاسی و اجتماعی مانند وابستگی به وزرا، به هیات علمی تبدیل می‌شوند و سعی دارند در این شرایط دشوار اقتصادی، خود را از فشارها نجات دهند. البته که این اقدام کاملاً عاقلانه است و بنده نقشی منفی برای آن‌ها قائل نیستم!

آن‌ها بر اساس نیازهای معیشتی، پس از احراز مقام هیات علمی، با وجود تفاوت‌های سیاستی و اخلاقی، به هدف همکاری در جهت تقویت حقوق و مزایای‌شان، مشارکت دارند. این اصل، قاعده‌ای شناخته‌شده است که در موقعیت‌های حساس، متعهدان به هم می‌پیوندند… منافع شخصی نیز به نوعی مقدس‌ترین ایدئولوژی به شمار می‌آید.

اما در این میان، لازم است که از اساسی‌بودن انصاف غافل نشویم و همه هیات علمی‌ها را به یک روش قضاوت نکنیم. به‌راستی آنان که مستحق رشد و ترقی هستند، با کار و تلاش به این مقام رسیدند. باید به احترام آن‌ها کلاهی از سر برداشت.

با تواضع باید بگویم که نویسنده هم روزگاری در این گروه قرار داشت.

۷. به‌نظرم استمرار سیستم خاص پرداخت اعضای هیات علمی آن‌قدر جذاب بوده که این دولت هم نتوانسته از آن کناره‌گیری کند. در اوج مباحثات دشوار سال ۱۴۰۴، معاون اول دولت، به‌سرعت افزایش حقوق اعضای هیات علمی را اعلام می‌کند… قطعاً پیش‌بینی‌های لازم به عمل آمده که پس از سال جدید هم از افزایش‌های دیگری بهره‌مند شوند و در نتیجه، وضعیت بهتر می‌شود.

البته این ابلاغ با مشکلاتی در مراحل اجرایی برخورد کرد که همچون همیشه، قابل پیش‌بینی بود. بحث و جدل‌های تکراری اما آیا مفرّی برای در آمدن از واقعه‌های دلچسب وجود دارد؟

شیرینی افزایش‌های واریزی به حساب‌های بانکی، به‌قدری جذاب است که در شرایط پر التهاب نیز قابل چشم‌پوشی نیست.

۸. نباید ادعا کرد که افزایش حقوق اعضای هیات علمی نامناسب است، به‌ویژه در این شرایط سخت و جنگ و افزایش قیمت‌ها و چالش‌های زندگی! در حقیقت، کدام انسان عاقلی می‌تواند از این نظام پرداخت ضعیف دفاع کند؟

آیا امکان دارد که فرد در زمینه اندیشه و تکنولوژی فعالیت کند و در عین حال به فقر مبتلا باشد؟ من قطعاً مدافع نظام پرداخت منصفانه برای دانشگاهیان و معلمان هستم اما تحلیل من مختص تدبیر و دیدگاه مناسب‌تری است.

باید گفته شود که باید با سنجش و وقت بیشتری مدیریت کرد… تدبیر و دقت نیازمند روحی سالم، فهم نو و یافتن راه و روش درست است. مسیر درست، تحصیل نظر متنوع را می‌طلبد و اگر کوررنگی به وجود آید، باید به درمان بینایی پرداخت!

من بار دیگر تأکید می‌کنم که به‌عنوان فردی که قدرت مدیریت شناخت انسانی را به رسمیت می‌شناسد، به پاس حقوق و معیشت معلمان و اساتید؛ آنان دوستان و همکاران همیشگی ما هستند… همه ما در یک گروه هستیم و به یکدیگر علاقه داریم. اما نباید ارادت و تقدیر خاصی تنها به اعضای هیات علمی اختصاص یابد، زیرا ممکن است این تفکیک، به سرمایه‌های انسانی دیگر آسیب برساند.

البته باید توجه داشت که اعضای هیات علمی نیز همگی یکسان نیستند. در این قشر باید به تفاوت‌ها توجه داشت. مدرسان و محققانی که در خط مقدم به علم و نوآوری می‌پردازند، قطعاً در یک سطح نیستند…

امروزه باید اعضای هیات علمی را به تعاریف نو و کاربردی پیوند زد و این تنها به حضور فیزیکی در دانشگاه‌ها و مدارس محدود نگردد. برتری علمی به موقعیت مکانی نیست بلکه در زمینه نقش‌ها و تجربه‌ها معنا می‌یابد. انحصار اعطای عنوان هیات علمی به دانشگاه‌های برتر یکی از تعاریف نادرستی است که در دنیای نو به آن پرداخته می‌شود.

اما فراموش نکنیم که نکته اینجا این است که توجه به روی دیگر سکه پرداخت‌ها اهمیت دارد… همان‌طور که در چند خط بالاتر به آن اشاره شد: انحصار تقدیر و کاهش آن به جا خاص، می‌تواند دیگر سرمایه‌های انسانی را تحت تأثیر منفی قرار دهد. این درک اشتباه است که برخی محدودیت‌های ذینفع، به کارکنان دولت نظر حقارت بیندازند که با گذراندن سال‌های تحصیل و با دارا بودن بالاترین درجات علمی و تجربی، باید با آن‌ها مانند خدمتکاران برخورد شود.

چه کسی می‌تواند ادعا کند که فقط اعضای هیات علمی قابل احترام هستند و سایر فرهیختگان غیردانشگاهی باید به عنوان کنشگران بی‌مقدار و تحت‌الشعاع قرار گیرند؟!

آیا چنین نوعی از آپارتاید از منظر عمومی و درک اجتماعی پذیرفته‌است و با معیارهای عقلانی سازگار است و آیا تنها آپارتاید مذموم، آپارتاید کلاسیک آفریقای جنوبی است؟ به‌طور قطع بسیاری افراد در دستگاه‌های اداری کشور وجود دارند که هم مدارک تحصیلی باارزشی دارند و هم شایسته تقدیرند. به وضع کارآمدی کاری ندارم، زیرا به این معیار، به‌دلیل موانع بیشمار محیط کلان، معمولاً هم فرهیختگان دانشگاهی (اعضای هیات علمی) و هم فرهیختگان غیردانشگاهی (غیر اعضای هیات علمی) کارنامه مشابهی دارند.

بنابراین در چنین شرایط همسانی، یک نظام پرداخت تبعیض‌آمیز نمی‌تواند مؤثر تلقی شود، بلکه ممکن است حتی تخریبی باشد. به ر نظر بسیاری از دارندگان مدارک دکتری و مشابه در دستگاه‌های اجرایی، اگر معادل‌سازی شوند (حتی با استفاده از شاخص‌های متعارف مانند تألیف کتاب و مقاله)، عملکرد و تجربیات مشابهی با اعضای هیات علمی دارند و حتی ممکن است برتر از آن‌ها باشند.

اصلاً پذیرفتی نیست که ما آن دانشمندان مقیم در دانشگاه‌های کوچک و ناشناس را برتر محسوب کنیم (با فرض صحیح بودن عنوان فرزانگی) در حالی که دیگران را بی‌توجه به توانمندی‌هایشان، به حاشیه برانیم و فقط به آنان حق وجود بدهیم و به فرزندان آن‌ها ارتقاء ندهیم و آنان را در بیکاری و بی‌توجهی به‌حال خود رها کنیم.

باید توجه داشت که بسیاری از فعالان در روند سیاست‌گذاری و اجرایی، از نظر صلاحیت و توانایی کم از هیات علمی‌ها ندارند. دولت‌ها در این زمینه باید توجه لازم را داشته باشند زیرا طراح و مجری نظام پرداخت کارکنان دولت، بی‌شک کار دولت‌هاست.

۹. نویسنده این متن، روزی عضو هیات علمی دانشگاه بود. هم در دانشگاه دولتی و هم در دانشگاه آزاد. درواقع، یکی از اعضای هیات علمی مؤثر و موفق هم بوده است. او کتاب‌ها و مقالاتی منتشر کرده و مدیریت یک نشریه علمی پژوهشی را در کارنامه داشته و در کنار آن، مهارت‌های آموزشی نیز داشته است!

اما گمان می‌کرد شاید ستاد دولت فضای مهم‌تری برای دستیابی به تدبیر باشد و به همین دلیل در نهایت، دانشگاه را به نفع ستاد دولت رها کرد… اما افسوس که این انتخاب به تلخی منجر شد. چرا که به‌نظر می‌رسد ستاد دولت نیز در سیطره اعضای هیات علمی گرفتار شده است!

۱۰. کلام آخر؛ به اعضای هیات علمی توجه کنید؛ هرچند لازم است همه آن‌ها را به یکسان قضاوت نکنیم!

همچنین، برای سایر گروه‌های فرهیخته شاغل در دولت، حداقل باید همترازسازی ایجاد شود، آن‌چنان که قبلاً نیز وجود داشته و نتیجه بخش بوده و حکمت آن در جلوگیری از تبدیل دولت به یک ارگان ناکارآمد مؤثر است. بی‌شک باید برای این همترازسازی، بندها و شرایط متنوعی ایجاد کرد. البته نباید این فرآیند را غیرعمومی کرده و دایره شمول آن فقط به فرزندان خاص محدود شود. قواعد صحیحی ایجاد کنید تا لااقل این شکاف تلخ میان اعضای هیات علمی و غیر هیات علمی مرتفع شود و رفتار مبتنی بر آپارتاید از بین برود. ادعای کمبود منابع را نیز نپذیرید، زیرا این موضوع هیچ‌گاه پذیرفتنی نیست. برای پروژه‌های غیرمربوط و بی‌اساس، منابع داریم اما برای زیرساخت‌ها نمی‌توانیم تأمین اعتبار کنیم؟

آیا واقعاً منابع انسانی اهمیتی ندارند؟ اگر منابع انسانی مهم نیستند، چرا تابلوهای «سرمایه‌های انسانی» را بر در و دیوار ادارات متولی به نصب می‌زنید؟ آیا می‌خواهید همین‌طور به پیش بروید؟ آیا باید ایران در این وضعیت باقی بماند؟

آیا واقعاً دوباره می‌خواهید مثل گذشته عمل کنید و در عین حال از علی (ع) و عقیل و دیگر مفاخر سخن بگویید؟

۲۲۳۲۲۳

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا