مایکروسافت از استودیوهای ایکسباکس خواسته تا عملکرد مالی بهتری نسبت به رقبا داشته باشند

گزارشهای اخیر به وضوح اهداف مالی غیرمعمول مایکروسافت در بخش بازیهای خود را مشخص میکنند. این اهداف، روشنکننده دلایل انتخابهای اخیر این شرکت در راستای کاهش مخارج و رویکردش به انتشار بازیها بر روی پلتفرمهای شخص ثالث به شمار میروند. در ردهبندی تولیدکنندگان کنسولهای بازی، مایکروسافت و ایکس باکس بدون تردید بعد از رقبای خود در جایگاه سوم جای دارند.
براساس گزارشی از بخش گیم رسانه اخبار فناوری تکنا، به نظر میرسد که مدیریت مایکروسافت و ایکس باکس از این مقام سوم به استودیوهای خود دستور میدهد تا به اهداف سودآوری به مراتب بالاتر از میانگین صنعتی دست یابند. اخبار حاکی از آن است که هدف تعیین شده برای استودیوهای داخلی، دستیابی به حاشیه سود سی درصدی است. اگرچه این رکورد سود برای تمام پروژهها اعمال نمیشود، اما به بسیاری از توسعهدهندگان و تیمهای ایکس باکس این هدف جدید ابلاغ شده است.
در حالی که میانگین حاشیه سود در سایر بخشهای صنعت بازی از سال ۲۰۱۸ تا کنون در محدوده ۱۷ تا ۲۲ درصد نوسان داشته است، کارشناسان بازار بر این اعتقادند که رسیدن به حاشیه سود سی درصدی یا بیشتر، هدفی است که تنها ناشرانی با عملکرد بسیار موفق که تمامی روندها را به درستی دنبال میکنند، قادر به تحقق آن میباشند.
تحلیلگران همچنین مطرح کردهاند که طرفداران طی دو سال اخیر متوجه دلایل تعطیلی استودیوهای ایکس باکس و لغو پروژههای بازی شدهاند. همچنین افزایش قیمتها، کاهش مشاغل و همچنین انتشار عناوین اختصاصی بر روی پلتفرمهای رقیب نظیر پلی استیشن و نینتندو، سوالهایی را در اذهان عمومی ایجاد کرده است. به نظر میرسد این هدف بلندپروازانه سی درصدی حاشیه سود اکنون توضیحات بسیاری از این اقدامات را ارائه میدهد.
مدارک مربوط به نهایی شدن خرید Activision Blizzard در سال ۲۰۲۳ نشان میدهد که حاشیه سود ایکس باکس در بیشتر سال ۲۰۲۲ تنها به دوازده درصد رسیده است. با تکمیل این قرارداد خرید، مدیر مالی مایکروسافت مسئولیت دستیابی به هدف جدید سی درصدی را برعهده گرفت. این اقدام ظاهراً در تلاش برای پوشش هزینههای بالای خرید مجموعههایی مانند کال آو دیوتی و کندی کراش انجام شده است.
به نظر میرسد ریسکهای مرتبط با گنجاندن بازی کالاف در سرویس ایکس باکس گیم پس نتایج چندان مثبتی به ارمغان نیاورده است. حداقل اینطور به نظر میرسد، چرا که در طول دو سال گذشته و با تعیین هدف سود سی درصدی، مایکروسافت هزاران کارمند را در بخش بازی خود اخراج کرده و همچنین تعدادی از استودیوهای خود را تعطیل و چند پروژه مورد انتظار را لغو کرده است.
البته اشاره شده که این اخراجها کاملاً به خاطر عدم تحقق حاشیه سود نیست. شواهد حاکی از آن است که در کنار این هدف، مایکروسافت به سرمایهگذاری بیشتر در زمینه هوش مصنوعی ادامه داده است. به نظر میرسد که این شرکت به ازای هر پروژهای که میتواند منجر به آزادسازی منابع برای سرمایهگذاری در هوش مصنوعی شود، اقدام به تعطیلی، قطع یا فروش آن پروژهها میکند.
با این حال، شفاف بودن خواستههای مدیریت از استودیوهای بازی خود برای دستیابی به سودآوری بالاتر از میانگین صنعت، به درک بهتر اقداماتی که منجر به این اخراجها و همچنین انتشار عناوین اختصاصی روی پلتفرمهای رقیب شدهاست، کمک میکند.
برخی تحلیلگران بر این باورند که مایکروسافت در حال آمادهسازی بخش بازی خود برای شکست است. زیرا این شرکت دیگر آن غول پیشرو در صنعت که در دوران ایکس باکس ۳۶۰ شناخته میشد، نیست. این حس وجود دارد که مایکروسافت به تدریج قصد خروج از حوزه تجارت بازیهای ویدیویی را دارد.
اگر هدف نهایی این خروج از صنعت باشد، آنگاه استراتژی کنونی میتواند منطقی به نظر برسد. این استراتژی شامل حذف پروژههای در حال توسعه توسط توسعهدهندگان تخصصی، تعیین اهداف سودآوری غیرمعقول و ناراضی کردن مداوم پایگاه مشتریان از طریق افزایش قیمتها و ارائه ویژگیهای نامطلوب است.
گفتوگوها نشان میدهند که پروژههایی که در مایکروسافت و ایکس باکس احتمالاً در اولویت قرار میگیرند، آنهایی هستند که تولیدشان به صرفهتر میباشد. بعلاوه پروژههایی که پیشبینی میشود بتوانند درآمدهای قابلتوجهی به ارمغان آورند نیز در اولویت خواهند بود. این رویکرد مشابه تمرکز بر بازیهای کمهزینه و سرمایهگذاری در بازیهای سرویس-محور است که هدف عمده آن صرفاً حصول درآمد است.
سخنگوی مایکروسافت در واکنش به این گزارشها خاطرنشان کرد که این شرکت به صورت جامع به کسب و کار نگاه میکند. او همچنین تصریح کرد که آنها تلاش دارند نوآوری، خلاقیت و پایداری را در یک سبد پیشنهادی متعادل حفظ کنند. به گفته او، این رویکرد بعضاً به معنای اتخاذ تصمیمات دشوار و متوقف کردن پروژههایی است که به دلایل مختلف دیگر قابل تحقق نیستند.
این سخنگو همچنین اشاره کرد که این تصمیمات سخت به سازمان این امکان را میدهد که منابع خود را به سمت پروژههایی منتقل کنند که با اهداف و اولویتهای آنها هماهنگتر هستند. این توضیحات در شرایطی ارائه میشود که فشار برای دستیابی به اهداف مالی جدید همچنان بر دوش استودیوهای بازیسازی این شرکت سنگینی میکند.


