دلایل افزایش مداوم قیمتها و عدم کاهش آنها چیست؟

بر اساس خبرهای منتشر شده توسط خبرنگار مهر، واژهٔ تورم دیگر به یک مفهوم اقتصادی محدود نمیشود و تبدیل به بخشی از حافظهٔ جمعی ایرانیان شده است. مردمی که هر روز صبح با تغییرات جدید قیمتها بیدار میشوند، دیگر تنها به تفاوت میان گرانی و تورم فکر نمیکنند؛ بلکه سؤالشان این است که چرا هرگز هیچچیز ارزان نمیشود؟
پاسخ این پرسش در شش محور اصلی نهفته است؛ زنجیرهایی که از سیاستهای پولی و مالی آغاز میشوند و با تأثیر بر تفکر مردم و روانشناسی بازار، سرانجام به موقعیت ایران در عرصهٔ تجارت جهانی میرسند. کما اینکه شناخت ریشههای این مسئله، برای درک مسیر پیش رو امری حیاتی است؛ مسیری که نیاز به انضباط، اعتماد و تولید دارد.
چاپ پول؛ مسکنی فوری برای دردی مزمن
تورم زمانی ظهور میکند که میزان پول در گردش فراتر از نرخ رشد تولید باشد. دولت در ایران برای مقابله با کسری بودجه یا بدهیهای بانکی از آسانترین راه استفاده میکند: چاپ پول. این به معنای انتشار پول بدون پشتوانه است که منجر به افزایش اعداد حسابها و در عین حال کاهش قدرت خرید مردم میگردد.
در ابتدا، این سیاست با نیتهای مثبت آغاز میشود؛ پرداخت حقوق معوقه، تخصیص یارانه یا کمک به تولیدکنندگان. اما این تزریقهای بیپشتوانه، تعادل بازار پول را مختل میسازد. زمانیکه نقدینگی در غیاب افزایش کالا رشد یابد، بهطور طبیعی ارزش پول پایین میآید و هر ریال توان خرید کمتری پیدا میکند.
کنترل این وضعیت با یک دستور ممکن نیست. تجربیات کشورهای مانند ترکیه، برزیل و حتی لهستان در دهه ۹۰ میلادی نشان میدهد که تنها راه مؤثر، استقلال بانک مرکزی است. این بانک باید مجاز باشد که در برابر فشار دولت برای وامگیری ایستادگی کند و سیاستهای پولی را صرفاً بر مبنای واقعیات اقتصادی تنظیم کند.
در كنار استقلال، داشتن شفافیت مالی نیز حائز اهمیت است؛ به این معنا که مردم باید بدانند دولت چه میزان هزینه میکند و منابع این هزینهها کجا قرار دارد. شفافسازی، بزرگترین مانع برای تورم محسوب میشود زیرا پنهانکاری معمولاً به چاپ بیصدا میانجامد.
بودجهای که همیشه در حال کسری است
هر دولتی که به قدرت میرسد، وعده میدهد که هدفش «اصلاح بودجه» خواهد بود، اما در عمل، به طور مداوم بودجهای سنگین و کسریدار در دست دارد. در بسیاری از سالها، بیش از نیمی از هزینههای جاری کشور نه از طریق درآمد واقعی، بلکه از طریق فروش دارایی یا استقراض تأمین شده است. به زبان ساده، دولت بیشتر از درآمدش هزینه میکند و برای جبران این کسری به چاپ پول متوسل میشود.
چرا این چرخه ادامه پیدا میکند؟ زیرا در بودجه، سهم هزینههای ضروری بسیار بالا است: پرداخت حقوق کارمندان، تخصیص یارانه، تعهدات بازنشستگی و پروژههای ناتمام. در چنین وضعیتی، دولت ناگذیر است که برای نشان دادن کارآیی، هزینههای بیشتری برخلاف درآمدش تقبل کند.
اصلاح این وضعیت نیازمند اقداماتی اساسی است؛ جراحی مالی که حذف هزینههای غیرضروری، تبدیل بودجه به نظام عملکردی (پرداخت بر اساس نتایج واقعی) و حذف یارانه انرژی برای دهکهای ثروتمند را شامل میشود. همچنین، افزایش درآمد پایدار از طریق مالیات بر سوداگرای و فعالیتهای غیرمولد نیز لازم است. در این صورت، وقتی که درآمدها واقعی و پایدار باشند، دولت کمتر به استقراض پولی روی میآورد و این روند تورم کاهشی خواهد داشت.
دلار؛ نشاندهنده اعتماد یا علامت ترس
در جامعهای که تولید ملی ضعیف است، نرخ ارز به یک دماسنج برای اعتماد عمومی تبدیل میشود. کافی است یک شایعه دربارهٔ مشکلات صادرات نفت یا محدودیتهای بانکی منتشر شود تا دلار به سرعت چندین هزار تومان افزایش یابد. این افزایش بهسرعت در تمامی سطوح قیمت اثر میگذارد؛ از روغن خوراکی تا بلیت پرواز.
واقعیت این است که دلار نه علتی برای تورم بلکه نشانهای از احتمال وقوع آن است. وقتی دولت برای کنترل بازار، نرخهای متعدد تعیین میکند (نرخ دلار ترجیحی، نیما و آزاد)، تنها نتیجهٔ آن تشدید رانت و فساد مالی خواهد بود. رانتخواران از تفاوت نرخها بهرهبرداری کرده و کالاها به قیمت بالاتری به دست مردم میرسد.
کشورهایی که موفق به آرامسازی بازار ارز شدند، یک اصل ساده را رعایت کردند؛ واقعیسازی نرخ ارز. به این معنا که دولت نه تنها نرخ را با زور پایین نگه نمیدارد، بلکه اجازه نمیدهد بیثباتی بر آن حاکم باشد. وقتی مردم بدانند نرخ ارز تابع عرضه و تقاضاست و دولت نقش ناظم منصف را دارد و نه بازیگر اصلی، نوسانات کاهش مییابد.
در ایران، با کاهش مرور زمان تحریمها و برقراری روابط تجاری مناسب با همسایگان، میتوان نظام ارزی واحد و شناور بهخوبی مدیریت کرد؛ ساختاری که نه volatility بیپایه دارد و نه قیمتهای غیرواقعی.
تولیدی که زیر بار هزینهها له شده است
پایه اصلی کنترل تورم، افزایش تولید واقعی است. با این حال، تولیدکنندگان ایرانی در مسیری با موانع بسیار حرکت میکنند: مالیاتهای سنگین، وامهای با نرخهای بالا، نوسانهای مقررات و دشواریهای تأمین مواد اولیه. در چنین شرایطی، تولید محصولات داخلی نه تنها مقرون به صرفه نیست، بلکه از امنیت نیز بیبهره است.
کارخانهای که برای تأمین مواد اولیه نیاز به ارز دارد، روز به روز با تغییرات نرخ دلار، محاسبات مالی خود را تجدید میکند. یک شرکت کوچک برای دریافت وام باید سودی بپردازد که از حاشیه سود خود بالاتر است. این بدان معناست که در چنین اوضاعی سرمایهگذاران تمایل دارند منابع خود را به بازارهای موازی منتقل کنند، نه به خط تولید.
در کشوری با تورم مزمن، حمایت واقعی از تولید تنها راه پایدار است؛ نه از طریق توزیع رانت به کارخانهها، بلکه با کاهش هزینههای ورودی: کاهش مالیات بر سود تولیدکنندگان کوچک، آسانسازی مراحل دریافت مجوزها، بیمهٔ کارگران با تعرفههای منطقی و ایجاد ثبات در مقررات صادراتی.
با رونق در تولید، عرضه کالا بیشتر میشود و فشار تورمی از سمت تقاضا کاهش مییابد. هیچ سیاست پولی بهتنهایی بدون حمایت از تولید نمیتواند دوام بیاورد.
اقتصاد شناختی و تورم ترغیبی
تورم تنها نتیجهٔ سیاستهای مالی نیست؛ بلکه به احساسات و باورها نیز بستگی دارد. اگر مردم به این باور برسند که قیمتها در حال افزایش هستند، حتی پیش از وقوع گرانی، خودشان دست به کار میشوند و قیمتها را بالا میبرند. مثال روشن، هجوم به بازارهای ارز یا طلا پس از هر خبر نگرانکننده است. این رفتارها به طور مستقیم بر تورم اثر میگذارند چرا که تقاضای ناگهانی را افزایش میدهند.
ترمیم این چرخه ذهنی با دستور امکانپذیر نیست؛ بلکه نیاز به اعتماد دارد. هر زمان که دولت در ارائه اطلاعات صادق بوده و از تصمیمهای ناگهانی پرهیز کند، انتظارات تورمی کاهش مییابد.
استقرار ثبات در سیاستها و گفتوگوهای شفاف با مردم میتواند رفتار اقتصادی را تعدیل نماید. ارائهٔ منظم آمار واقعی دربارهٔ تورم، شفافسازی بدهیهای دولت، اعلام برنامهریزی دقیق اقتصادی و اجرای این برنامهها، میتواند نشانهای از صداقت باشد. در نتیجه، آگاهی از آینده بهتر میشود و ترس از افزایش تورم کمتر میشود.
تحریمها و اقتصاد محصور در مرزها
تحریمها در دههٔ اخیر، مسیر ورود و خروج کالا را دشوار و پرهزینه کردهاند. واردات مواد اولیه کند شده و گرانتر شده، و صادرات نیز به دلیل مشکلات مربوط به نقل و انتقال پول، بازده کمتری دارد. این یعنی هزینههای تولید بالا میرود و عرضه کم میشود؛ شرایطی که به گرانی منتهی میشود.
ولی این وضعیت الزاماً دائمی نیست. کشورهایی نظیر هند و برزیل در دورههایی با تحریم یا محدودیتهای مالی مواجه بودهاند، اما با اتکا به تجارت منطقهای و تنوع در صادرات، توانستهاند این اثرات را خنثی نمایند. برای ایران نیز مسیر مشابهی وجود دارد: فعالسازی تبادل کالا با همسایگان، کاربرد ارزهای محلی در مبادلات و تمرکز بر صادرات غیرنفتی مانند خدمات فنی، محصولات دانشبنیان و فرآوردههای پتروشیمی و انرژی.
اگر سهم صادرات غیرنفتی به ۷۰ درصد از درآمد ارزی برسد، نوسانات نفتی دیگر روی زندگی مردم تأثیر نخواهد گذاشت. این دقیقاً همان سپر ضدتورمی است که کشورهای موفق در دهههای اخیر توانستهاند بسازند.
اعتماد؛ حلقه مفقودهٔ سیاستهای اقتصادی
اگر بخواهیم ریشه مشترک تمامی عوامل مؤثر بر تورم را در یک واژه خلاصه کنیم، آن واژه «بیاعتمادی» است. دولت نه به مردم اعتماد کرده و نه مردم به سیاستهای دولت. هر بار که وعدههایی برای کنترل قیمت یا ساماندهی ارز داده شده اما به نتیجه نرسیده، بخشهایی از این سرمایه اجتماعی آسیب دیده است.
بدون اعتماد، تورم به خصلت انتظار تبدیل میشود. اقتصاددانان بر این باورند تا زمانی که مردم آینده را غیرقابل پیشبینی بدانند، تورم بهطور خودکار ادامه خواهد داشت، حتی اگر دولت هزینه نکند.
مسیر بازسازی اعتماد از طریق شفافیت میگذرد. اعلام نرخ واقعی تورم، گزارش مالی از بودجه و ارائهٔ برنامه اقتصادی مشخص، پیامی از ثبات به جامعه ارسال میکند. اگر مردم بیابند که دولت به طور ماهانه تبلیغاتی برای تنظیم بازار ندارد، خود بازار به آرامش میرسد.
راهی که از عقلانیت میگذرد
تورم پدیدهای پیچیده است، اما راه حل آن نیازی به منطق پیچیدهٔ اقتصادی دارد؛ هزینهها باید کمتر از درآمدها باشند، تولید باید بیش از تقاضا رشد کند و سیاستها باید قابل پیشبینی باشند.
در اقتصاد ایران، تا زمانی که سیاستمداران به جای اقتصاددانان بر تصمیمگیریهای اقتصادی تأثیرگذار باشند، صحبت از ثبات بیمعناست. انضباط مالی، استقلال بانک مرکزی و سیاست صنعتی پایدار، سه رکن اساسی برای کنترل تورم هستند.
اگر دولت به جای کنترل مصنوعی قیمتها، تمرکز خود را بر افزایش عرضه، تنظیم نقدینگی و کاهش هزینههای تولید معطوف کند، در میانمدت تورم کاهشی خواهد بود. در غیر این صورت، همانطور که در طول دههها تجربه شده است، با هر نوبت چاپ پول یا افزایش حقوق، تورم دوباره جهش خواهد داشت.
پایان باز: تورم دشمنِ پنهان ثبات است
تورم یک دشمن است که نه ناگهانی حمله میکند و نه با یک تصمیم عقبنشینی میکند؛ به آرامی نفوذ میکند، در ذهنها جا میگیرد و همزمان ارزش پول و امید را از بین میبرد. هیچ سیاست اقتصادی موفقی نبوده است مگر اینکه این دشمن را جدی گرفته باشد.
ایران امروز برای غلبه بر تورم به ترکیبی از سه عنصر نیاز دارد: انضباط مالی، عقلانیت سیاسی و بازسازی اعتماد عمومی.
اگر این سه عنصر در یک راستا قرار گیرند، امیدواریم که سفرهٔ مردم به ثبات برسد و «تورم» به جای یک واژهٔ روزمره، به یادگاری از تاریخ تبدیل شود.


