نشانههایی از الیگارش فاقد وطن در ناپایداریهای اقتصادی

موضوعات اقتصادی داخلی کشور ما هیچ ربطی به عدم حضور در اجلاس شرمالشیخ یا مسائل بینالمللی ندارد. این موارد نمیتوانند مسائل اصلی کشور باشند. نکته کلیدی، توجه به اوضاع درونی است.
در این کشور، عدهای فرصتطلب منابع عمومی را به غارت میبرند و دولت تنها به نظاره نشسته است. آیا این ممکن است که دولت از چنین وقایعی بیخبر باشد؟
به عنوان مثال، دولت ۶۰ هزار میلیارد تومان به بازار بورس منتقل میکند؛ در حالی که همین مقدار میتواند به ۱۰ میلیون خانوار ایرانی، به هر خانواده ۶ میلیون تومان پرداخت نماید. دلیل تزریق این وجوه و افرادی که در این رویداد نقش دارند، چیست؟ آنها تنها ۴۰ یا ۵۰ نفر هستند. وقتی این سرمایه به بازار میرسد، آنها اقدام به خرید میزنند و سایر مردم نیز به سبب هیجان ناشی از این حرکات، شروع به خرید میکنند. و در نهایت، شب که فرامیرسد، آنها سهام خود را میفروشند و ۶۰ هزار میلیارد تومان دوباره به دستشان برمیگردد. سازمان بورس کاملاً آگاه است که این افراد چه کسانی هستند.
صرف نظر از چالشهای خارجی، اگر امنیت میخواهیم لازم است که مردم را در کنار خود داشته باشیم. احساس امنیت و توجه دولت به مردم باید در سیاستها و اقدامهایش مشخص باشد.
به نظر میرسد آقای پزشکیان هنوز در فضای رقابتی انتخاباتی به سر میبرد و تصور دارد که همچنان کاندیدای ریاستجمهوری است. او گاهی اظهاراتی فاقد لزوم و هدف مطرح میکند و برای خبرنگاران وعده برگزاری نشستهای آتی میدهد؛ در حالی که وظیفه اصلی او، تخصیص صحیح منابع کشور است. متأسفانه، تعدادی از فرصتطلبان و نفوذیها با هدف تخریب تدریجی از درون جامعه در حال فعالیت هستند. این نکته در کتاب “هنر تحریمها” نیز به وضوح ذکر شده است؛ در حقیقت، دشمنان نیازی به حمله نظامی ندارند، چرا که سوءتوجه دولتها به مردم، جوامع را از درون تضعیف میکند.
به نظر میرسد موضوعات خارجی و تحریمها نقش ثانوی دارند. اگر دولت به مردم اهمیت دهد، تاثیر تحریمها به طرز چشمگیری کاهش خواهد یافت. همچنین، ما برای نخستینبار شاهد واکنشهای منطقی و قوی چین به خواستههای زیادهطلبانه آمریکا هستیم. اینک، جهان به وضوح به دو قطب تقسیم شده و قدرتهای مسلط دیگر نمیتوانند سلطه خود را به طور کامل بر همگان تحمیل کنند.
چینیها در طول ۳۵ سال گذشته به نیازهای داخلی خود توجه کردند و از بلندپروازیهای خارجی دور ماندند. آنها بر قابلیتهای تولیدی درونی و رفاه مردم خود متمرکز شدند. این دقیقاً همان حلقه مفقوده در سیاستگذاری ایران است؛ به شکلی که مردم تقریباً هیچ نقشی در سیاستها ندارند و تصمیمات اقتصادی به نفع آنها اتخاد نمیگردد.
نمیتوان فردی بیتجربه را در راس وزارت اقتصاد قرار داد و انتظار داشت که او راهکار مناسبی برای مسئلههای پیچیده اقتصادی ارائه دهد. حتی اگر فرض کنیم او نفوذی نیست، بسیاری از تصمیمات فعلی به نظر میرسد عمداً با هدف تخریب اقتصادی کشور طراحی شدهاند. افزون بر آن، گروهی از الیگارشهای بیوطن وجود دارند که از این وضعیت ناامن بهرهبرداری میکنند. آنها با نفوذ در برخی مقامات حکومتی، عمدتاً از طریق مالی، منافع شخصی خود را تأمین کرده و از بروز فساد و رانتزدایی جلوگیری میکنند.
بنابراین، برای حل این بحران نیازمند ارادهای جدی و سیاسی هستیم؛ ارادهای که اولویت را به مردم بدهد و سیاستها را بر اساس نیازهای داخلی تنظیم کند. در صورت تحقق چنین رویکردی، تاثیر تحریمها به طرز چشمگیری کاهش خواهد یافت. ما ظرفیتهای لازم برای سرمایهگذاری داخلی را داریم، اما وقتی رئیسجمهوری در راس کار است که در سیاستگذاری اقتصادی تسلط ندارد، چه انتظاری میتوان داشت؟ در واقع، اگر وضعیت به گونهای دیگر بود، این امر حیرتآور مینمود.
اقتصاددان
21212



